خود پشيمان بود . چه آزاد نشد . « 1 » در روز فتح مكّه به طائف گريخت و چون فرستادگان طائف در سال نهم به مدينه آمدند تا مسلمان شوند ، وى را بشارت دادند كه هرگاه كسى شهادت حق بر زبان آورد و به دين اسلام درآيد ، هر كه باشد ، محمّد او را نمىكشد . پس با هيأت ثقيف به مدينه آمد و پيش از آن كه چشم پيامبر ( ص ) به او بيفتد ، شهادت حق بر زبان جارى كرد . وقتى حضرت او را ديد ، به او فرمود : روى خود را از من پنهان دار . وحشى تا رسول خدا ( ص ) زنده بود ، خود را از نظر آن حضرت دور مىداشت . « 2 »
9 . دعاى پيغمبر ( ص )
از انس روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا ( ص ) خون را از چهرهاش پاك مىكرد و مىگفت : چگونه ممكن است قومى رستگار شوند كه چهرهء پيامبرشان كه آنان را به سوى پروردگارشان مىخواند ، خونآلود كردهاند . پس خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود :
لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ .
« 3 »
گفتهاند : رسول خدا ( ص ) ابو سفيان ، صفوان بن اميه ، سهيل بن عمرو ، حرث بن هشام و عمرو بن عاص را لعن مىكرد كه اين آيه فرود آمد . پس آن
هامش
( 1 ) . بنگريد : سيره حلبى ، 2 / 244 ؛ تاريخ الامم و الملوك ، 2 / 195 .
( 2 ) . بنگريد : تاريخ الخميس ، 1 / 426 ؛ سيره حلبى ، 2 / 249 ؛ حياة الصحابة ، 1 / 572 ، البداية و النهايه ، 4 / 18 .
( 3 ) . آل عمران ( 3 ) : 128 . بنگريد : الجامع الصحيح ، 5 / 227 ؛ فتح البارى ، 8 / 171 ، 7 / 281 ؛ صحيح بخارى ، 3 / 16 ؛ تاريخ الخميس ، 1 / 429 ؛ شرح نهج البلاغه ، 15 / 4 ؛ المغازى ، 1 / 245 ؛ مجمع البيان ، 2 / 501 ؛ بحار الانوار ، 20 / 21 ؛ سيره حلبى ، 2 / 234 ؛ الدر المنثور ، 2 / 70 - 71 ؛ نصب الرايه ، 2 / 192 .