تبصره
از ظاهر كلام ماتن عليه الرّحمه چنين برمىآيد كه ايشان بجزء لا يتجزّى قائل نيستند كما اينكه حكماء باتّفاق منكر آن هستند و يازده دليل بر ابطال آن آوردهاند كه بعضى از اين ادلّه از طريق هندسى و برخى از راه حركت و پارهاى از راه محاذات و تماسّ مىباشد و ما براى آنكه زياد از بحث خارج نشويم فقط بيكى از ادلّه آنها اشاره مىكنيم و از ميان آنها اين دليل هندسى را انتخاب كردهايم .
در هندسه ثابت است كه زاويه قابل تقسيم است حال اگر زاويه به مقدار يكجزء باشد يا قابل تقسيم هست يا نيست .
اگر گوئى قابل تقسيم نيست مخالف آن حكمى است كه از اصول موضوعى هندسى است .
و اگر گوئى قابل تقسيم هست پس جزء تقسيم شد و مطلوب ثابت گشت .
قوله : و ان تألّف منه الاجسام : ضمير در « منه » به جوهر فرد راجع است .
متن : و هو امّا مطلق فصحيح او مضاف الى ما يفرض واحدا فكسر و ذلك الواحد مخرجه .
ترجمه : و عدد يا مطلق بوده كه در اين صورت عدد صحيح است و يا مضاف و منسوب به چيزى كه آن را واحد و ميزان قرار دادهاند مىباشد كه در اين صورت آن را كسر خوانده و آن ميزان را مخرج كسر مىنامند .
شرح
[ اقسام عدد ]
براى عدد تقسيماتى است ، تقسيم اوّلى كه مرحوم مصنّف به آن اشاره مىكند اينست :
عدد يا مطلق است و يا مضاف .
عدد مطلق آنست كه بقياس و بملاحظه عدد ديگر در نظر گرفته نشود مانند اعداد « 2 و 3 و 4 و 5 و 6 » كه به آن عدد صحيح نيز مىگويند .
عدد مضاف آنست كه آن را بعدد ديگر نسبت دهند و در آن عدد مضاف اليه دو