در نتيجه بايد گفت طبق اين تعريف واحد نيز در عدد داخل است .
و بعضى ديگر گفتهاند :
عدد عبارتست از نصف مجموع دو حاشيهاش ( حاشيه پيش و حاشيه پس ) بنابراين تعريف واحد از عدد خارج مىگردد .
شرح
[ عدد و تعريف آن ]
در تعريف عدد بين رياضيّين اختلافست و مرحوم مصنّف دو تعريف را كه ارباب اينعلم نمودهاند ذكر مىكند :
اوّل : تعريفى است كه صاحب شمسيّه و صاحب مفتاح الحساب نمودهاند و آن اينست :
عدد كمّيّتى است كه بر واحد و آنچه كه از واحد درست شود مانند « 2 و 3 و 4 » و هكذا اطلاق شود بنابراين تعريف واحد در افراد عدد داخل مىشود .
دوّم : تعريفى استكه بعضى ديگر نمودهاند و آن اينست :
عدد كميّتى است كه نصف حاصل جمع دو طرف خود « قبل - بعد » باشد مانند عدد « 2 » كه قبل از آن « 1 » و بعد از آن « 3 » مىباشد و حاصل جمع ايندو « 4 » است و نصف آن عدد « 2 » است بنابراين تعريف اطلاق عدد بواحد نمىشود زيرا قبل از آن چيزى واقع نشده است .
قوله : و ما تألّف منه : : ضمير در « منه » به واحد راجع است .
قوله : فيدخل الواحد : كلمه « فاء » به معناى تفريع است يعنى خروج واحد از عدد متفرّع بر تعريف مذكور است .
قوله : حاشيتيه : ضمير به عدد به معناى كميّت راجع است .
قوله : فيخرج : ضمير مستتر در « يخرج » به واحد عود مىكند و كلمه « فاء » بر سر آن به معناى تفريع است .
متن : و قد يتكلّف لادراجه بشمول الحاشية الكسر .
و الحقّ انّه ليس بعدد و إن تألّف منه الاعداد كما انّ الجوهر الفرد عند مثبتيه ليس بجسم و إن تألّف منه الاجسام .