ترجمه : و برخى مرتكب تكلّف شده و خواستهاند واحد را در عدد داخل كنند لذا گفتهاند :
حاشيه شامل كسر نيز مىشود .
ولى حقّ اينست كه واحد عدد نيست اگر چه اعداد از آن تركيب و تأليف مىشوند چنانچه جوهر فرد از نظر مثبتين آن جسم نيست ولى اجسام از آن تأليف مىشوند .
شرح بعد مرحوم مصنّف مىفرمايند ممكن است حتّى بنابر تعريف دوّم هم واحد داخل در اعداد باشد البتّه با تكلّف و مشقّت به اين بيان كه بگوئيم :
حاشيه يعنى ما قبل و ما بعد و اين معنا هم با مقادير صحيحه سازگار است و هم با مقادير مكسوره مانند « 2 / 1 » و « 2 / 1 1 » و « 2 / 1 2 » و هكذا بنابراين وقتى ما قبل واحد را كه « 2 / 1 » باشد با ما بعدش يعنى « 2 / 1 1 » جمع كنيم حاصل « 2 » مىشود و نصف آن « 1 » است پس اين تعريف شامل واحد نيز شد سپس مىفرمايند :
ولى حق اينست كه بگوئيم واحد عدد نيست اگرچه تمام اعداد از آن درست شده باشند و اين استبعادى ندارد كه چيزى عدد نبوده ولى منشاء تكوّن اعداد باشد زيرا نظير و مشابه دارد چنانچه جوهر فرد « جزء لا يتجزّى » نزد كسانى كه قائل بوجود آن هستند مانند متكلّمين جسم نيست زيرا هيچكدام از ابعاد سهگانه « طول - عرض - عمق » در آن نيست معذلك تمام اجسام از آن تكوّن و تحصّل پيدا مىكنند چون وقتى آن را در جانب طول فقط ادامه دهيم از آن خطّ حاصل مىشود سپس اگر خطّ را در جانب عرض ادامه دهيم سطح درست مىگردد آنگاه اگر سطح را در جانب ارتفاع ادامه دهيم جسم تعليمى حاصل شود مانند مربّع مكعّب و امثال آن .
مؤلّف گويد :
كه حقّ با مرحوم مصنّف است زيرا در حاقّ و نهان عدد مفهوم تكثّر و تعدّد ملاحظه شده و اين لحاظ با واحد سازگار نيست .
اللباب شرح فارسى بر خلاصه الحساب ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١٠