حسن ( ع ) آن مرد را كه گاهى اوقات ادّعا مىكرد ، قصّهگوست و گاهى اوقات مذكّر ؛ تكذيب فرمود . بدين اعتبار كه اين دو ، صفت پيامبر ( ص ) است و چون قصهگو دربارهء خودش پرسيد ، امام پاسخ داد : مردى متكلّف كه عهدهدار كارى شده كه به او مربوط نيست . « 1 »
2 . امام سجّاد ( ع ) حسن بصرى را از قصهگويى نهى فرمود . او به نهى امام گوش داد و ديگر قصّه نگفت . « 2 »
3 . امام باقر ( ع ) در تفسير آيهء
وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا ،
« 3 » فرمود :
قصّهگويان از آنان هستند . « 4 »
4 . امام صادق ( ع ) وقتى شنيد : يكى از قصهگويان مىگويد : اين مجلس ، مجلسى نيست كه كسى در آن تيره بخت شود ؛ فرمود : زهى خيال باطل ؛ آنان سوراخ دعا را گم كردهاند . « 5 »
5 . امام صادق ( ع ) قصهگويان را لعنت و فرمود : آنها مردم را بر ضدّ اهل بيت ( ع ) مىشورانند . آن حضرت گوش فرا دادن به قصهگويان را تحريم نمود و آنان را اغواشدگان پيرو شاعران ناميد . « 6 »
و . پيروان خطّ على ( ع )
با رعايت انصاف در قبال حقيقت و تاريخ بايد بگوييم كه مواضع منفى پيروان مكتب خلافت در قبال قصهگويان نسبتا ديرتر از مواضع پيروان مكتب
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، 2 / 227 - 228 .
( 2 ) . بنگريد : وفيات الاعيان ، 1 / 70 .
( 3 ) . انعام ( 6 ) : 68 ، « و چون بينى كسانى ( به قصد تخطئه ) در آيات ما فرو مىروند . »
( 4 ) . بنگريد : تفسير عياشى ، 2 / 362 .
( 5 ) . بحار الانوار ، 74 / 259 .
( 6 ) . همان ، 69 / 264 - 265 .