كتاب اظهار كرده است . « 1 » ابن مسعود كه چنين باشد ، حال ساير اهل علم و معرفت روشن است .
1 . گذشت كه ابو قلابه مىگفت :
علم را جز قصهگويان نكشتند . انسان ، يك سال تمام نزد قصهگو مىنشيند ، امّا چيزى از او نمىآموزد . « 2 »
2 . يكى از صحابه نيز مىگفت :
قصهگويان عامل ترك سنّت پيامبر ( ص ) و قطع روابط خويشاوندى مردم بودند . « 3 »
ز . شرط قصهگويى
از آنچه گذشت ، دانستيم كه شناخت ناسخ از منسوخ يكى از شرايط اعطاى مجوّز قصهگويى بود . شرط ديگر ، چنان كه از پرسش امام على ( ع ) از قصهگو به دست مىآيد ، شناخت دين ، اهداف و آرمانهاى والاى آن است . « 4 »
از آنجا كه برخى ناسخ و منسوخ را نمىشناختند ، حضرت حكم مىكرد كه هم خود هلاك شده و هم ديگران را هلاك كردهاند . در جاى ديگر فرمود :
هر كس ، بدون شناخت به اين كار بپردازد ، دنياخواه و شهرت طلب است . امّا هنگامى كه مطمئن شد قصّهگويى واجد شرايط مطلوب است ، به او اجازه فرمود كه به كارش ادامه دهد . على ( ع ) از قصّهگويى پرسيد : آيا ناسخ را از
هامش
( 1 ) . مجمع الزوائد ، 1 / 189 .
( 2 ) . السنة قبل التدوين ، 213 .
( 3 ) . بنگريد : مختصر تاريخ دمشق ، 10 / 202 .
( 4 ) . القصّاص و المذكّرين ، 105 .