منسوخ مىشناسى ؟ گفت : آرى . على ( ع ) فرمود : پس قصّه بگو . « 1 » اين بدان معنى است كه قصهگويان در كنار موعظه و اندرز مردم ، كارهاى مهمّ ديگرى نيز انجام مىدادند . از جمله : بيان احكام شرعى و تفسير قرآن . چنان كه گذشت :
امام باقر ( ع ) به سعد اسكاف فرمود : دوست دارم كه در هر سى ذراع يك قصّهگو مثل تو باشد . « 2 » ابان بن تغلب « قصّهگوى شيعه » بود . « 3 » عدى بن ثابت كوفى هم امام مسجد و قصهگوى شيعه بود . « 4 »
ح . امتحان قصهگويى
امير المؤمنين على ( ع ) يكى از قصهگويان را امتحان كرد و چنان كه خود فرمود ، اگر قصّهگو در امتحان موفّق نمىشد ، او را تازيانه مىزد . روايت كردهاند كه على ( ع ) به قصهگويى رسيد كه قصّه مىگفت ؛ فرمود : آيا در حالى قصّه مىگويى كه هنوز از عهد رسول خدا ( ص ) مدّت چندانى نمىگذرد ؟ من از تو دربارهء دو مسأله مىپرسم . اگر پاسخ دادى ، هيچ و الّا تو را با تازيانه مىزنم .
گفت : بپرس يا امير المؤمنين ؛ حضرت فرمود : ثبات ايمان و زوال آن چيست ؟
پاسخ داد : ثبات ايمان ورع است و زوال آن ، طمع . « 5 »
* * *
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . جامع الرواة ، 1 / 353 ؛ معجم الرجال الحديث ، 8 / 68 - 69 .
( 3 ) . معرفة علوم الحديث ، 136 .
( 4 ) . تاريخ الاسلام ( ذهبى ، حوادث سالهاى 100 - 120 ه ) ، 418 .
( 5 ) . كنز العمّال ، 10 / 172 ؛ القصّاص و المذكّرين ، 23 .