1 . رسوا كردن آنان در برابر مردم و شناساندن اهداف آنان با بيان اين مطلب كه دوست دارند ، خود را به ديگران بشناسانند . « 1 »
2 . تخريب برنامه قصّهگويى آنان از طريق نشر سخنان پيامبر ( ص ) دربارهء قصّهگويان . « 2 »
3 . آشكار كردن جهل و نادانى قصهگويان و بيان پيامدهاى نامطلوب آن در هلاكت قصّهگويان و مخاطبان . « 3 »
4 . بيرون راندن قصهگويان از مساجد .
5 . تازيانه زدن قصهگويان .
روايات زير اين دو شيوهء اخير را توضيح مىدهد ؛
أ . ابو البخترى گفت : على بن ابى طالب ( ع ) وارد مسجد شد . مردى را ديد كه مردم را بيم مىداد . گفت چه خبر است ؟ گفتند : مردى است كه براى مردم ذكر مىگويد . فرمود : او كسى نيست كه براى مردم ذكر بگويد . او مىگويد : من فلانى پسر فلانى هستم . مرا بشناسيد . سپس از او پرسيد : آيا ناسخ را از منسوخ مىشناسى ؟ گفت : نه . فرمود : از مسجد ما بيرون شو و در آن براى مردم ذكر ( قصّه ) مگو . « 4 »
مطابق اصطلاح كتابهايى كه دربارهء قصهگويان سخن گفتهاند ، قصهگو را مذكّر مىگويند . براى شناخت بيشتر به كتابهاى تلبيس ابليس و القصّاص و المذكّرين مراجعه كنيد .
ب . هنگامى كه على ( ع ) به بصره آمد ، قصهگويان را با اين استدلال از
هامش
( 1 ) . همان ، 172 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . الدر المنثور ، 1 / 106 .
( 4 ) . كنز العمّال ، 1 / 171 ؛ الدر المنثور ، 1 / 106 ؛ الجامع لاحكام القرآن ، 2 / 62 .