مصايب بود تا اين كه غريب و مظلوم در تبعيدگاه خود ، بيابان ربذه درگذشت . « 1 »
د . على ( ع ) و رويارويى با قصهگويان
در پايان با بيان برخى از متون ، موضع امام على ( ع ) را در قبال قصّهگويان بررسى مىكنيم ؛
1 . حارث مىگويد : على ( ع ) وارد مسجد شد . صداى قصهگويى را شنيد .
چون او را ديد ساكت شد و فرمود : اين كيست ؟ ! قصهگو گفت : من هستم .
على ( ع ) فرمود : من از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىگفت : پس از من قصهگويانى خواهند بود . خدا به آنان نظر نمىكند . « 2 »
2 . سعيد بن ابى هند گفت : على ( ع ) از كنار قصهگويى گذشت ، فرمود : چه مىگويد ؟ گفتند : قصّه . گفت : نه ، بلكه مىگويد : مرا بشناسيد . « 3 »
3 . ابو عبد الرحمن سلمى گفت : على بن ابى طالب ( ع ) بر مردى گذشت كه قصّه مىگفت . از او پرسيد : آيا ناسخ را از منسوخ تشخيص مىدهى ؟ گفت : نه .
فرمود : هلاك شدى و ديگران را با خود هلاك كردى . « 4 »
4 . ابو يحيى قصّهگو گفت : على بر من گذشت . من قصّه مىگفتم . پرسيد : آيا ناسخ را از منسوخ مىشناسى ؟ گفتم : نه . گفت : تو ، « پدر مرا بشناسيد » هستى . « 5 »
موضع امام على ( ع ) در رويارويى با قصهگويان به انكار زبانى محدود نشد ، بلكه فراتر رفت و به صورتى متمايز و قاطعانه نمود يافت . آن حضرت شيوههاى زير را در مواجهه با قصهگويان در پيش گرفت ؛
هامش
( 1 ) . بنگريد : دراسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام ، 1 / 111 - 141 .
( 2 ) . كنز العمّال ؛ 10 / 172 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . الدر المنثور ، 1 / 106 ؛ ذكر اخبار اصبهان ، 1 / 89 .
( 5 ) . كنز العمّال ، 10 / 171 .