باب اول كتاب خود به روشنى اظهار مىدارد كه برداشت او با ديگر نويسندگان اروپايى نسبت به چين تفاوت دارد . او از ديدهها و شنيدهها و تجربيات شخصى خود در نوشتن كتاب استفاده كرده اما ديگران از اسناد درجه دو كه احتمالا با شايعاتى بىاساس نيز آميخته بود استفاده كردهاند . وى در اين مورد نوشته است : « من حدود سى سال در چين زندگى و به استانهاى مهم آنجا سفر كرده و با نجيبزادگان ، مأموران عالىرتبه ، دانشمندان و علماى اين كشور روابط خوبى داشتهام . علاوه بر اين مسلط به زبان چينى نيز هستم و بدين وسيله به تحقيق و بررسى آداب و رسوم و قوانين آنها پرداختهام . از همه مهمتر آن است كه شبانه روز اسناد و متون قديمىشان را به دقت مورد مطالعه قرار دادهام و البته تا كسى خود وارد اين جهان غريب نشود ، نمىتواند اين مزيت خاص را بهدست آورد . بنابراين نوشتههاى آن گروه دربارهء چين براساس مشاهده نيست بلكه بر پايهء شايعات و يا متكى بر اسناد ديگران است » . « 1 »
چين و اروپا در قرون وسطى ارتباط بسيار كمى داشته بدين جهت همديگر را خوب نمىشناختند . با آنكه اروپاييان از قديم مىدانستند كه در شرق ، كشورى ابريشمى وجود دارد اما اوضاع آن براى آنها كاملا روشن نبود و از اين گذشته ، حتى نمىدانستند كه اين كشور دقيقا همان كشور چين است با سوابق تاريخى و تمدن ديرينه واقع در شرق دنيا . با حملهء چنگيز مغول به غرب ، ارتباط ميان چين و اروپا توسعه يافت و بعد از قرن سيزدهم ميلادى ، مبلغين مسيحى و تجار اروپايى پىدرپى وارد چين شدند كه در آن ميان ماركوپولو تاجر ونيزى از همه معروفتر بود . سفرنامهء ماركوپولو شگفتى اروپاييان را برانگيخت زيرا از طريق آن اروپاييان مطلع شدند كه در شرق حكومتى وجود دارد داراى كشورى وسيع و مقتدر با جمعيت زياد . بعد از ماركوپولو ، كشيش ايتاليايى ادوريك « 2 » به چين سفر كرد و موجوديت اين كشور را به اثبات رساند . او از شكوفايى و پيشرفت شهرهاى چين به شگفت آمده در شهر هانگ جو « 3 » با ساير تاجران ونيزى برخورد نمود .
متأسفانه همزمان با تاسيس سلسلهء مينگ ارتباطات ميان چين و غرب قطع شده ، در نتيجه سفرنامههاى ماركوپولو و ادوريك ، همچنين نامههاى مبلغان مسيحى مانند مونته
هامش
( 1 ) . فصل اول متن ترجمهء انگليسى .
( 2 ) .Odoric .( 3 ) . ( ؟ ؟ ؟ )Hang zhou