توجهات و عنايات پادشاهى شامل حال ايشان مىگردد تا ديگران از ايشان حساب گيرند .
و شغل خاص ايشان آنست كه پادشاه را آگاه گردانند از چيزهايى كه در ملك به غير قانون و ضابطه و مخالف معمول و بند و بست 188 [ اهل ] « 1 » چين به عمل مىآيد . در اين شغل [ ملاحظه ] « 2 » نمىنمايند از مدبّران و وزراء كلان بلكه از پادشاه نيز پروا ندارند . و آن مقدار در كار خود [ 50 ] مقيد و راسخاند اگر دانند كه پادشاه دلگير و آزرده مىشود و ايشان را خوفى باشد كه پادشاه غضب يا سياست فرمايد [ خاموش نمىشوند تا آن غير قانون و بدعت زايل و بر طرف نشود و اگرچه ] « 3 » هر مدبّر و ديوانى بلكه هركس را از حكّام « 4 » مىرسد 189 كه پادشاه را از بىحساب و خلاف قانون خبر كند و آگاه سازد ليكن نوشتهء اين دو طايفه 190 در آن باب بغايت مؤثر و كارگر است .
چند سال قبل از اين ، پادشاه حال مىخواست كه پسر دوم خود را وليعهد كند . 191 آن مقدار عرايض از اطراف و جوانب چين خلاف اراده به پادشاه نوشتند كه پادشاه غضبناك شده ، زياده از صد امرا و اكابر را از مناصب معزول ساخت و بعضى را مناصب و مراتب كم كرد . باوجود اين آنها از اين داعيه و تلاش باز نماندند و بىهمّت نگشتند بلكه در روزى جميع حكّام و مدبّران و متصديان و عاملان يكجا جمعيّت نمودند و به دربار [ پاد ] شاه حاضر شدند و كسوت نشانى مراتب و مناصب خود را دور كرده و از تن برآورده ، معروض داشتند كه يا پادشاه عرض ما را پذيرا فرمايد و قصد استقامت 192 نمايد يا ترك خدمات و مناصب كرده در خانههاى خود مىنشينم پادشاه ملك خود را به هركس كه خواهد بسپارد تا تدبير ملك نمايد . پادشاه به مجرد شنيدن عرايض و پيغامهاى ايشان ترك ارادهء خود نمود . و نيز اندكى مدت شد كه يكى از بزرگترين قلائوها كه پادشاه او را بسيار دوست مىداشت و كمال توجه به او داشت در كار و عمل خود اندك مداهنت و اهمال نمود . و در عرض به مدت [ 51 ] دو ماه نزديك به صد عرضداشت در باب آن قلائو به پادشاه رسيد . اتفاقا آن قلائو بعد از چند روز بمرد گويند كه از عرضهء آن بىعزتى مرده . 193
هامش
( 1 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .
( 2 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .
( 3 ) . افزوده از ك .
( 4 ) . ص : احكام .