قدرت و اقتدار به هم رسانيد كه نه تنها مردم تاتار را با پادشاه ايشان از ملك چين به در كرد بلكه نيز جميع ياغيان « 1 » و گردنكشان چين را زيردست و مغلوب ساخته بر سرير سلطنت و فرماندهى نشست تا حال اولاد و اعقاب او پادشاهى مىكنند .
و قانون اهل چين آن است كه سلطنت و پادشاهى آن ملك به ارث و ميراث است .
چون پدر بمرد پسر پادشاه مىشود به غير از دو سه پادشاه چنانچه در كتب تاريخ اهل چين مسطور است كه چون نزديك به مرگ رسيدند و پسران ناقابل داشتند [ 42 ] وصيت نمودند كه پسران را پادشاه نسازند و بيگانه را به پادشاهى برداشتند . 161 و گاهى چنان شده است كه پادشاه ظالم را از پادشاهى تغيير كرده و ديگرى را به جاى او نشانيدند . و مردم چين آنقدر همت دارند كه به كشتن و قتل خود راضى مىشوند و به پادشاهى كه به زور و تغلّب خود را پادشاه كند تن در نمىدهند و رام نمىشوند . قول مشهور حكماى چين است : « زن پارسا دو شوهر را نمىشناسد و رعيّت وفادار به دو سلطان تن نمىدهد و راضى نمىشود » . 162
در آن ملك قوانين قدما [ مانند قوانين قيصر ما ] « 2 » هيچ نيست در باب ملكدارى ؛ بلكه هركسى كه از يك قبيله [ پادشاه ] « 3 » مىشود قوانين و ضوابط ملكدارى او وضع مىكند كه بعد از او اولاد او و قوم او بدان قوانين عمل مىنمايند . چنانچه تا حال قوانين و قواعد هموو 163 كه در بالا مذكور شد در چين معمول و مستعمل است . چه مطلب هموو اين بود كه مردم را در صلح و آشتى نگاه دارد تا خود را و اولاد خود را در پادشاهى مستقل گرداند . 164 و آنان كه پادشاهى مىكردند و آخر از پادشاهى افتادند به سبب اقوام و خويشان خود افتادند نه از سبب ديگر . چرا كه اكثر حكومت و تدبير ملك در دست ايشان بود .
پس فرمود كه بعد از اين هيچ كس از اقوام و قبيلهء پادشاهى در امور ملكى دخلى نكند .
و جمعى از سرداران كه او را در وقتى كه خروج كرده بود براى تسخير ملك چين و گرفتن پادشاهى مدد كرده بودند ايشان را و اولاد ايشان را سردارى سپاه رجوع فرمود كه پشت بر پشت اين سردارى به ميراث از ايشان باشد . و از ترس آنكه مبادا خويشان
هامش
( 1 ) . ك : باغيان .
( 2 ) . ص و ك افتادگى دارد . تصحيح به قياس ترجمهء چين ، انگليسى و ايتاليايى .
( 3 ) . ص و ك افتادگى دارد . تصحيح به قياس ترجمهء چين ، انگليسى و ايتاليايى .