اگر در جايى رودخانه [ 13 ] [ يا نهرى پيش بيايد چه در آن ملك رودخانهها ] « 1 » و نهرهاى طبيعى و صناعى به مقدارى است كه اكثر ملك را بر جهاز نشسته سير مىتوان كرد . و از اين جهت جهازهاى آن ملك آن مقداراند كه يكى از علماى متأخرين گفت كه « مردم چين در آب كمتر نيستند كه در خشكى » . يعنى نيمهء مردم در خشكى و نيمهء مردم در آب مىزيند . اگرچه اين كلام مبالغه و اغراق مىنمايد و ليكن تعجب نخواهد كرد كسى كه بر جهاز نشسته سير ملوك چين كرده باشد . و مرا يقين مىنمايد چرا كه آن مقدار جهازات در ملك چين يافته مىشود كه در ساير ممالك عالم يافته نمىشود .
و ليكن اين را بايد فهميد در باب جهازهايى كه در آب شيرين روان مىگردند چرا كه جهازات درياى شور پيش چينيان كمتراند و به هيچ وجه مناسبت به جهازات فرنگيان ندارند . 55
باز آمديم بر سر نقل و بيان اسبان ايشان . بدانكه مردم آنها را رام نمىتوانند ساخت بل آنها را اخته مىكنند و به اين روش رام مىكنند كه آنها را در كار باركشى درمىآورند .
و اسبان سپاهيان ، قريب به غير متناهىاند ليكن به مرتبه [ اى ] بىهمت و ترساناند كه به مجرد شنيدن شيهه و آواز اسبان تاتار مىگريزند و پريشان مىشوند . و چون آنها را نعل نمىبندند تاب كوهستان و سنگزارها [ 14 ] ندارند .
گوناگونى و وفور ماهى در آن ملك بسيار و بىشمار است . زيرا كه سواى درياى پرماهى كه به طرف جنوب است و مشرق و سواى رودخانهها ، تالابهاى عظيم دارند كه بهواسطهء وسعت عرض و عمق آنها ، رود يا درياى خرد مىتوان گفت . و نيز حوضها و بركههاى بسيار است كه هر روز از آنها براى خريد و فروخت و براى خوردن ، ماهى بيحد و حساب مىگيرند و برمىآورند و هرگز كمى نمىكنند . 56
و در جنگلهاى چين شير نمىباشد ليكن پلنگ و خرس و گرگ و روباه بسيار است . و در پايتختى كه پكن ناميده مىشود فيلهاى بسيار مىپرورند و نگاه مىدارند براى توزك 57 و نظام و نسق ، و فيلها را از ملكهاى ديگر مىآورند .
از كتان مطلقا خبر ندارند و در ملك ايشان به هم نمىرسد ، و پارچهها را از پنبه مىبافند . گويند كه تخم آن را چهارصد سال پيش از اين از ملك ديگر به چين آوردند . 58 و آن مقدار پنبه در آن ملك حاصل مىشود كه از براى لباس و رخت تمام
هامش
( 1 ) . افزوده از ك .