است .
4 - روزگار را منزل بر حقّى مىباشد كه محل اقامت نزد آن نيست ، و براى هر مردى از روزگار به طرف آن راهى خواهد بود .
5 - من ياد او را به وسيلهء روزهاى عزّت قطع نمودم ، و هر عزيزى در اينجا ذليل و خوار خواهد شد .
6 - مرضهاى دنيا را براى خود فراوان مىبينم ، صاحب آن امراض تا موقع مردن عليل خواهد بود .
7 - من مشتاق آن كسى هستم كه او را دوست مىدارم ، آيا به سوى آن كس كه او را دوست دارم راهى هست ؟
8 - خانهء مرا دور كرده است ، ولى در عين حال آن شخصى كه قبل از من از فراق مرده است نيكو بود .
9 - گويندهاى در داستانها راجع به جدايى مثلى زده و من آن را در روز كوچ نمودن زياد مثل مىزنم .
10 - حقّا كه از دست دادن من فاطمه را بعد از احمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دليلى است بر اينكه هيچ دوستى دائمى نخواهد بود .
11 - بعد از نايافتن آنان زندگى در اينجا چگونه خواهد بود ، به جان تو سوگند اين مطلبى است كه راهى به سوى آن نخواهد بود .
12 - به زودى از ياد نمودن من اعراض مىشود و دوستى فراموش مىگردد ، و بعد از من دوستى براى دوست نظير من ظاهر خواهد شد .
13 - شخص ملول و آن كسى كه چون من غايب شوم وى را راضى كند دوست من نخواهد بود .
14 - ولى دوست من آن است كه وصال او دائمى باشد ، قلب او مرا حفظ كند و براى كارهاى من دخيل باشد .
15 - هنگامى كه يك روز از فوت بگذرد يقينا گريهء افراد گريهكننده قليل خواهد شد .
16 - ارادهء جوانمرد آن است كه دوست او نميرد ، در حالى كه راهى به سوى آنچه كه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 684
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٨٤