تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
زهرا عليها السّلام شد . اسماء را ديد كه بالاى سر زهرا نشسته گريه مىكند و مىگويد : يتيمان حضرت محمّد چه كنند ، بعد از فوت جدّ شما دل ما به فاطمه خوش بود ! بعد از فاطمه به چه كسى دل خوش كنيم ! آنگاه حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام صورت مبارك فاطمهء زهرا را باز كرد رقعه‌اى نزد سر آن بانوى معظّمه يافت كه در آن نوشته بود : بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، اين وصيّتى است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كرده است : فاطمه شهادت مىدهد كه خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد ، حضرت محمّد بنده و پيامبر خدا مىباشد . بهشت بر حق و دوزخ بر حق است ، قيامت خواهد آمد و شكّى در آن نخواهد بود ، خداوند كليهء افرادى را كه در قبرها مدفونند بر خواهد انگيخت . يا على ! من فاطمه دختر حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مىباشم . خدا مرا در دنيا و آخرت براى تو تزويج نمود . يا على ! تو از ديگران براى ( غسل و كفن ) من مقدّم هستى ، مرا حنوط كن غسل بده ، شبانه مرا دفن كن ، شبانه بر بدنم نماز بگزار ، شبانه به خاكم بسپار ، احدى را از فوت من آگاه منماى ، من تو را به خداوند مىسپارم ، و فرزندانم به درود تا روز قيامت ! و چون شب فرا رسيد حضرت على عليه السّلام پيكر مقدّس حضرت فاطمه را غسل داد و در ميان تابوت نهاد و به حضرت حسن فرمود : ابو ذر را بياور ! هنگامى كه ابو ذر آمد بدن مبارك آن بانوى مظلومه را به محل نماز آوردند و بر آن نماز خواندند ، آنگاه على عليه السّلام دستهاى مبارك خود را به جانب آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا ! اين جنازهء دختر پيغمبر توست كه او را از دنياى ظلمانى به طرف نور بردى و نور وجودش وجب به وجب به وسعتى تام و تمام زمين را درنورديد و روشن و منوّر نمود . هنگامى كه تصميم گرفتند جنازهء آن بانو را دفن كنند صدايى از يكى از بقعه‌هاى بقيع شنيدند كه مىگفت : بيا به سوى من ! به سوى من ! زيرا تربت و خاك وى از من گرفته شده است . و چون نگاه كردند با قبرى حفر شده و آماده مواجه شدند . تابوت را به سوى آن قبر بردند و جنازه را در آن دفن نمودند . سپس حضرت امير بر فراز قبر نشست و فرمود :