انتهاى مسجد مشاهده مىشد ، و حسن همچنان در آغوش رسول خدا بود تا آن حضرت از خواندن خطبه و سخنرانى فراغت حاصل مىنمود ؟ زمانى كه آن كودك ، ديگرى را به جاى جدّ خود بر فراز منبر ببيند طبيعى است كه ناراحت مىشود و اين منظره برايش ناگوار خواهد شد .
به خداوند سوگند من اين مطلبى را كه شما مىگوييد به وى تعليم ندادم و او را مأمور ننمودم .
اما فاطمهء زهرا : فاطمه همان زنى بود كه ( به شما اجازهء عيادت نداد و ) من براى شما از او اجازه گرفتم و شما سخنانى را كه وى با شما گفت ديديد و شنيديد ، به خداوند سوگند فاطمهء زهرا خودش به من وصيّت كرد كه شما در تشييع جنازهاش حاضر نشويد و نماز بر جسدش نخوانيد . من هم شخصى نبودم كه با وصيّتى كه او در بارهء شما كرده بود مخالفت نمايم .
عمر به حضرت على گفت : اين توجيهات را كنار بگذار ! من مىروم قبر فاطمهء زهرا را مىشكافم و بر بدنش نماز مىخوانم .
حضرت على عليه السّلام فرمود : به خداوند سوگند اگر به دنبال يك چنين منظورى به روى به آن نمىرسى تا اينكه چشمانت از كاسه سرت خارج شوند ! زيرا من قبل از اينكه تو به اين منظور برسى جز با شمشير با تو معاملهاى نخواهم كرد ! سپس بين حضرت امير و عمر سخنانى درشت رد و بدل شد و على عليه السّلام تصميم نبرد گرفت .
آنگاه گروهى از مهاجرين و انصار اجتماع نمودند و گفتند : به خداوند سوگند ما راضى نيستيم كه اين گونه سخنان در بارهء پسر عمو و برادر و وصىّ پيغمبر خدا گفته شود . نزديك بود فتنهاى به پا شود ، ولى پراكنده شدند .
[ متن عربى ]
342 / 32 - و منه « 1 » أَبِي عَن أَحْمَدَ بْن إِدْرِيس عَن ابْن عِيسَى عَن الْبَزَنْطِيِّ عَن عَبْدِ الرَّحْمَن بْن سَالِم عَن الْمُفَضَّل قَال قُلْت لِأَبِي عَبْدِ اللَّه ع جُعِلْت فِدَاك مَن غَسَّل فَاطِمَةَ
هامش
( 1 ) علل الشرائع ، ج 1 ص 184 شمارهء 1 .