تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
شويم و رضايت او را حاصل نماييم ، اگر صلاح مىدانى كه از آن حضرت براى ما اجازهء ملاقات بگيرى به موقع است . حضرت امير فرمود : مانعى ندارد . امير المؤمنين على عليه السّلام نزد حضرت زهرا آمد و به وى فرمود : اى دختر رسول خدا ! تو از جريان اين دو نفر با اطلاعى كه چند مرتبه به نزد تو آمدند و تو ايشان را رد كرده‌اى و اذن ورود به آنان نداده‌اى . ايشان از من خواسته‌اند كه از تو براى آنان اذن ورود بگيرم . حضرت فاطمهء زهرا فرمود : به خداوند سوگند من به ايشان اجازهء ورود نخواهم داد و با آنان يك كلمه تكلّم نخواهم كرد تا اينكه پدرم را ملاقات كنم و از اين عملى كه ايشان با من انجام دادند به آن حضرت شكايت نمايم . على عليه السّلام فرمود : من براى آنان ضمانت داده‌ام . فاطمه عليها السّلام فرمود : اكنون كه ضمانت كردى مانعى ندارد ، زيرا خانه خانهء تو است ، زنان بايد تابع مردان باشند ، من راجع به هيچ موضوعى با تو مخالفت نخواهم كرد ، به هر كسى كه دوست دارى اجازهء ورود بده . على عليه السّلام خارج شد و به آن دو نفر اذن ورود داد . آنان وارد شدند و پس از آنكه چشمشان به حضرت زهرا افتاد ، سلام كردند . ولى آن حضرت جواب سلام آنان را نداد و صورت مبارك خود را از آن دو برگردانيد . آنان برخاستند و در مقابل صورت آن حضرت قرار گرفتند و اين عمل را چند مرتبه انجام دادند . حضرت فاطمه به زنانى كه در اطراف آن بانو بودند ، فرمود : صورت مرا برگردانيد ! وقتى صورت او را برگردانيدند ، آن دو نفر برخاستند و در مقابل صورت حضرت زهرا نشستند . ابو بكر گفت : اى دختر رسول خدا ! ما آمده‌ايم كه از تو رضايت حاصل نماييم و از خشم تو بر حذر باشيم . تقاضا داريم كه تو ما را در بارهء آن اجحافى كه نسبت به تو كرده‌ايم عفو فرمايى ؟ زهراى اطهر فرمود : من اصلا با شما يك كلمه سخن نمىگويم تا اينكه پدرم را ملاقات
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 657 | العلامة المجلسي / محمد روحانى علي آبادي