تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦

حضرت رسول فرمود : فاطمه راست گفت و تو نيز راست گفتى « 1 » . پس از اين جريان حضرت زهرا خوشحال گرديد و به نحوى لبخند زد كه دندانهايش ديده شد . يكى از آن دو نفر به رفيق خود گفت : خيلى تعجب مىكنم ! چه باعث شد كه رسول خدا ما را در اين ساعت خواست ؟ ! « 2 » سپس پيامبر خدا دست على را گرفت و انگشتهاى مبارك خود را در ميان انگشتان حضرت امير نهاد ، آنگاه حسن را برداشت و على عليه السّلام حسين را برگرفت و حضرت زهرا ام كلثوم را ، و داخل خانهء على شدند . و پيغمبر خدا يك قطيفه روى ايشان انداخت و آنان را به خداوند سپرد و برگشت و بقيهء شب را به نماز مشغول شد . زمانى كه حضرت فاطمه دچار آن بيمارى گشت كه از دنيا رفت ، ابو بكر و عمر براى عيادت حضرت زهرا عليها السّلام آمدند و اذن ورود خواستند ، ولى آن حضرت اجازه نداد . ابو بكر كه با اين منظره مواجه شد ، با خدا عهد كرد كه زير سايه و سقف نرود تا اينكه نزد حضرت فاطمه برود و از آن حضرت رضايت حاصل كند . لذا يك شب در زير آسمان خوابيد و زير سقف و سايه نرفت . پس از اين جريان عمر به حضور حضرت امير آمد و گفت : ابو بكر پير مردى است دل نازك ، ابو بكر در غار با پيغمبر بوده ، افتخار رفاقت با آن حضرت را دارد ، ما غير از اين مرتبه مكررا نزد فاطمه آمديم و اذن ورود خواستيم ولى وى به ما اجازه نداد تا مشرّف

هامش
( 1 ) معلوم مىشود كسى كه اين خبر را به حضرت زهرا داده دروغ گفته است لذا حضرت صادق عليه السّلام چنان كه در صدر حديث خوانديم او را از افراد شقى معرفى كرده است .
( 2 ) در فرض صحّت اين خبر اين نكته بسيار مهم و قابل توجّه است كه گاهى براى روشن شدن مطلب مهمّى ، واقعه‌اى اتّفاق مىافتد تا اهميّت و ارزش مطلب بر همگان واضح و بر ملا گردد . از جمله اين واقعه است كه براى نشان دادن مقام حضرت صدّيقه طاهره سلام اللَّه عليها بايد اين امر اتّفاق افتد و در هنگام شب پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ابو بكر و عمر را طلب كنند و خطاب به امير المؤمنين عليه السّلام كه همسر فاطمهء زهراست ، در بارهء رضايت و خوشنودى حضرت زهرا عليها السّلام مطالبى بفرمايند كه آن دو نفر حساب كار خود را بكنند و بدانند كه رضايت فاطمهء زهرا چقدر اهميّت دارد . و بعدها در هنگام عيادت حضرت زهرا عليها السّلام ، دختر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به آن شب اشاره كند و يادآورى نمايد كه به خاطر داريد در آن شب پدرم در بارهء من چه فرمود . . . .