تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥

او را از جاى كند و بر زمين افكند آنگاه بينى و گردن وى را كوبيد و تصميم گرفت كه او را به قتل رساند ! ولى دستور پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را به ياد آورد كه به آن حضرت فرموده بود : بايد صبور و شكيبا باشى ، لذا فرمود : اى پسر صهاك ! سوگند به حق آن خدايى كه حضرت محمّد را به مقام نبوّت گرامى داشت اگر نه چنين بود كه من به خاطر امر خداوند بايد صبر كنم تو مىديدى كه نمىتوانستى داخل خانهء من شوى ! و عمر پيوسته استغاثه مىكرد ! در اين هنگام مردم به ميان خانهء على ريختند و بر آن حضرت غلبه يافته ريسمان به گردن مقدّسش انداختند ! فاطمهء زهرا نزديك در آمد كه حضرت امير را از دست آنان رها كند ، ولى قنفذ آن بانوى مظلومه را هدف تازيانه قرار داد ! و اثر آن تازيانه نظير يك بازوبند به بازوى آن حضرت بود تا زمانى كه رحلت فرمود . آنگاه آن بانو را به نحوى به در كوبيد كه دنده و پهلويش شكست و جنين خود را كه در رحم داشت سقط كرد ! پس از آن زهرا عليها السّلام چنان در بستر بيمارى افتاد كه ديگر برنخاست و به شهادت رسيد . سپس حضرت فاطمه مطّلع گشت كه ابو بكر فدك را گرفته ! آن مظلومه با گروهى از زنان نزد ابو بكر آمد و فرمود : آيا مىخواهى زمينى را كه پدرم پيغمبر خدا به من عطا فرموده بگيرى ؟ ! ابو بكر دوات خواست تا بنويسد كه فدك مال فاطمه باشد . عمر وارد شد و به او گفت : اى خليفهء پيامبر خدا ! مبادا سند فدك را براى زهرا بنويسى مگر اينكه براى ادّعاى خود شاهد بياورد . حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود : على و ام ايمن براى مدّعاى من شهادت مىدهند . عمر گفت : شهادت زن عجمى كه فصاحت ندارد قبول نيست . على هم روى خمير خود آتش مىكشد « 1 » ! !

هامش
( 1 ) سنگ خود را به سينه مىزند و به نفع خود سخن مىگويد .