حضرت امير عليه السّلام مىفرمايد : من حسنين را از روى سينهء زهرا برداشتم و در حال بستن بندهاى كفن اين اشعار را سرودم :
1 - مفارقت تو برايم بزرگترين امور است ، و از دست دادن تو سختترين مصيبت .
2 - من براى حسرت و غم آن كسى گريه و ناله مىكنم كه بهترين راه را براى مرگ پيمود .
3 - اى چشم من ! با من مساعدت و همراهى كن كه محزون دائمى هستم و براى دوست خودم گريان .
سپس امير المؤمنين على عليه السّلام جسد فاطمهء زهرا را روى دست خويشتن گرفت و به سوى قبر پدرش رسول خدا آورد و فرمود :
سلام بر تو اى رسول خدا ! سلام بر تو اى حبيب خدا ! سلام بر تو اى نور خدا ! سلام بر تو اى برگزيدهء خدا ! درود و تحيّت من و دخترت فاطمه كه بر تو وارد مىشود بر تو باد . حقّا كه امانت مسترد گرديد .
آه از حزن رسول ! آه از حزن بتول ! دنيا براى من تيره و تار شد . خوشحالى و سرور از من دور شد . آه از حزن و تأسف من ! آنگاه جنازهء آن بانو را نزديك قبر پيغمبر خدا آورد و با گروهى از اهل خانهء خود و اصحاب و دوستان و برخى از مهاجرين و انصار بر بدن مبارك حضرت زهرا نماز خواند .
و چون پيكر فاطمه را به خاك سپرد و در لحد جاى داد اشعارى خواند بدين مضمون :
1 - مصايب و مشكلات دنيا براى من زياد است ، همنشين دنيا كه دنيا طلب باشد تا زمان مرگ عليل خواهد بود .
2 - بعد از آنكه دو نفر با هم دوستى نمودند البتّه فراقى وجود خواهد داشت ، حقّا كه بقاى من نزد شما قليل و اندك خواهد بود .
3 - حقّا از دست دادن فاطمهء زهرا كه بعد از رسول خدا براى من اتّفاق افتاد دليل بر اين است كه هيچ دوستى تا ابد برقرار نخواهد بود .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 612
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦١٢