تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
جواهرات سفيد است ، چون مرا ديد فرمود : دخترم ! نزد من بيا ، زيرا من مشتاق تو هستم . گفتم : پدر جان ! به خداوند سوگند كه من بيشتر شوق ملاقات تو را دارم . پدر فرمود : تو امشب نزد من خواهى بود . گفتار پدرم هميشه راست است و به وعدهء خود وفا خواهد كرد . على جان ! هنگامى كه ديدى من سورهء يس را قرائت نمودم بدان كه اجلم فرا رسيده ، مرا غسل بده ، ولى بدنم را برهنه نكن ، زيرا من پاك و مطهّر مىباشم . على جان ! خودت و اهل خانه‌ام كه به من نزديك هستند بر جنازه‌ام نماز بخوانيد . على جان ! مرا شبانه به خاك بسپار ، اين نحوه را پدرم پيغمبر خدا به من خبر داده . حضرت امير عليه السّلام مىفرمايد : به خداوند سوگند من متصدى امر آن بانو شدم و بدن وى را از زير پيراهن غسل دادم ، به خداوند سوگند كه بدن فاطمهء زهرا پاك و مطهّر بود ، آنگاه بدن مقدس او را از باقيماندهء حنوط پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حنوط كردم ، سپس پيكر مباركش را در ميان كفنهايش جاى دادم و چون تصميم گرفتم كفن او را گره بزنم ، صدا زدم : اى ام كلثوم ، زينب ، سكينه ، فضّه ، حسن و حسين ! بياييد و مادر خود را براى آخرين بار ببينيد ، روز فراق آمد و ملاقات شما در بهشت خواهد بود . حسنى و حسين عليهما السّلام در حالى آمدند كه فرياد مىزدند : آه از اين حسرتى كه هيچ وقت به علّت از دست دادن جدّمان ، پيامبر خدا و مادرمان ، فاطمهء زهرا از بين نخواهد رفت . اى مادر حسن و حسين ! هنگامى كه جدّ ما حضرت محمّد مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را ملاقات نمودى سلام ما را به آن حضرت برسان و به آن بزرگوار بگو : ما بعد از تو در دار دنيا يتيم مانديم ! حضرت على مىفرمايد : من خداوند را شاهد مىگيرم كه فاطمهء زهرا آه و ناله كرد ، دستهاى خود را دراز نمود و حسنين را چند لحظه‌اى به سينهء خود چسبانيد . ناگاه هاتفى از آسمان ندا در داد : اى ابو الحسن ! حسين را از روى سينهء فاطمه بردار ، به خداوند سوگند كه ملائكهء آسمانها را گريان كردند ، زيرا دوست مشتاق لقاى دوست است .