تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
ابو بكر فاطمه را از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خواستگارى نمود ، ولى پيامبر فرمود : اختيار فاطمه با خداى سبحان است . بعد از ابو بكر عمر بن خطاب به خواستگارى فاطمه عليها السّلام آمد ولى رسول خدا همان جوابى را به وى داد كه به ابو بكر فرموده بود . روزى ابو بكر و عمر و سعد بن معاذ در مسجد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نشسته بودند ، و راجع به فاطمه مذاكره مىكردند . ابو بكر گفت : اشراف قريش در حضور پيامبر خدا خواستگار فاطمهء زهرا شدند ، آن بزرگوار فرمود : اختيار فاطمه با خداوند مىباشد . هر گاه كه بخواهد وسيلهء ازدواج وى را مهيا مىنمايد . على بن ابى طالب فاطمهء زهرا را از رسول خدا خواستگارى ننموده و با وى مذاكره نكرده . من علّت عدم خواستگارى على را جز تهى دستى چيز ديگرى نمىبينم من اين طور دريافته‌ام كه خدا و رسول خدا فاطمه را براى على نگاه داشته‌اند . سپس ابو بكر متوجه عمر بن خطاب و سعد بن معاذ شد و گفت : آيا صلاح مىدانيد نزد على بن ابى طالب برويم و راجع به اين موضوع با وى مذاكره نماييم ؟ چنانچه معلوم شود تهى دستى و فقر مانع على است ما به وى كمك كنيم . سعد بن معاذ گفت : اى ابو بكر خداوند تو را موفّق نمايد ، برخيزيد تا به اميد خداوند برويم . سلمان فارسى مىگويد : آنان از مسجد خارج و براى يافتن على به سوى منزل آن روانه حضرت شدند ولى او را نيافتند . على با اشتر خود آب براى درخت خرماى يكى از انصار مىكشيد و اجرت مىگرفت . هنگامى كه آنان به سوى على رفتند و چشم آن حضرت به آنان افتاد ، فرمود : چه خبر داريد و براى چه منظورى نزد من آمده‌ايد ؟ ابو بكر گفت : يا على ! هيچ خصلت نيكويى نيست مگر اينكه تو در آن سبقت گرفته‌اى ، تو نزد پيامبر از نظر قرابت و رفاقت و سبقت مقامى دارى كه مىدانى . گروهى از اشراف قريش براى خواستگارى فاطمه نزد ايشان رفتند و آن بزرگوار آنان را رد كرد و در جوابشان فرمود : « اختيار فاطمه در دست خداست اگر بخواهد او را شوهر دهد مىدهد » . يا على ! چه مانعى دارد كه تو فاطمه را از پيامبر اسلام خواستگارى نمايى ؟ زيرا من