تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
مىخواهد تو را از كرامت پروردگار آگاه نمايد . سخن وى تمام نشده بود كه جبرئيل نازل شده گفت : سلام بر تو و رحمت و بركات خداوند نثارت باد ! سپس حريرى سفيد از حرير بهشتى كه دو سطر از نور بر آن نوشته شده بود ، در ميان دست من نهاد . گفتم : اى حبيب من ! اين حرير و اين خط چيست ؟ گفت : اى محمّد ! خداى عليم توجّهى به زمين كرد و تو را از ميان خلق خود برگزيد و به پيامبرى مبعوث نمود . بار ديگر توجّهى به زمين كرد و وزير ، همصحبت و دامادى براى تو انتخاب نمود و دخترت فاطمه را براى او تزويج كرد . گفتم : اين مرد كيست ؟ گفت : اى محمّد وى كه در دنيا برادر و پسر عموى توست ، على بن ابى طالب مىباشد . خداى توانا به بهشت دستور داد تا خود را زينت نمايد . به درخت طوبى امر كرد تا زر و زيور خود را آماده كند . حور العين خويشتن را زينت كنند . به ملائكه دستور داد كه در آسمان چهارم نزد بيت المعمور اجتماع نمايند . ملائكهء ما فوق بيت المعمور به جانب آن نزول و ملائكهء پايين بيت المعمور به طرف آن صعود نمودند . خداى رحمان و رحيم به رضوان امر نموده كه منبر كرامت را بر در بيت المعمور نصب نمايد ، اين همان منبرى است از نور كه حضرت آدم بر فراز آن رفت و نامهاى موجودات را بر ملائكه عرضه نمود . خدا به يكى از ملائكه حجب خويش كه او را راحيل مىگويند ، وحى كرد تا بر فراز آن منبر رود و حمد و ثناى خداوند را آن طور كه بايد و شايد به جاى آورد . در ميان ملائكه از لحاظ نيكويى بيان و شيرين زبانى بهتر از راحيل وجود ندارد . راحيل بر فراز منبر رفت و به شايستگى حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و بدين جهت اهل آسمانها غرق سرور شدند . جبرئيل گفت : خداى سبحان به من دستور داده كه عقد نكاح را جارى كنم ، زيرا خداوند كنيز خودش فاطمهء اطهر دختر حبيب خودش محمّد را براى بنده‌اش على بن ابى طالب تزويج كرده . من عقد نكاح را جارى كردم و جميع ملائكه را بر آن شاهد گرفتم ، شهادت آنان بر اين پارچهء حرير نوشته شده . خداى من دستور داد كه اين حرير را به تو عرضه نمايم و آن را به وسيلهء عطر و مشك مهر نمايم و به رضوان تحويل دهم . خداى جهان پس از اينكه ملائكه را بر اين ازدواج شاهد گرفت به درخت طوبى امر