تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
وَ ما عِنْدَ اللَّه خَيْرٌ وَ أَبْقى

« 1 » ، آن شخص به فاطمه عليها السّلام سلام كرد و آنچه را كه براى رسول خدا رخ داده بود شرح داد ، حضرت فاطمه دست از كار كشيد و لباسى را كه دوازده جاى آن با برگ نخل وصله شده بود پوشيد و از اطاق خارج شد تا به نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم برود ، سلمان فارسى هنگامى كه نظرش به لباس فاطمه عليها السّلام افتاد منقلب شده به شدّت گريان گرديد و گفت : دختران قيصر و كسرى غرق در ابريشم هستند در حالى كه لباس دختر پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پشمينه‌اى مندرس و پر از وصله است . هنگامى كه حضرت فاطمه عليها السّلام نزد پيامبر رسيد در بارهء تعجّب سلمان فارسى از لباسش سخن گفت و فرمود : سوگند به خداوندى كه تو را مبعوث فرموده مدت پنج سال است كه من و على غير از يك پوست گوسفند كه روزها شترمان روى آن علف مىخورد و شبها آن را به جاى تشك مورد استفاده قرار مىدهيم چيز ديگرى نداريم و متّكاى ما از جنس پوست است كه درون آن را با ليف خرما پر كرده‌ايم . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با شنيدن اين سخنان به سوى سلمان بازگشته فرمود : دخترم فاطمه از گروه « سابقين » است « 2 » . بعد از اين سخنان فاطمه عليها السّلام خطاب به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : جانم به فداى شما ، چه چيزى باعث شده بود كه شما آنقدر گريان شويد ؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آن دو آيه‌اى را كه بر وى نازل شده بود براى فاطمه تلاوت نمود ، پس از شنيدن آن آيات ، فاطمه سر خود را به زير افكند و فرمود : واى بر آن كسى كه داخل دوزخ شود . هنگامى كه سلمان آن دو آيه را شنيده و سخنان فاطمه را در مورد آنها استماع نمود ، گفت : كاش كه من نسبت به خانواده‌ام گوسفندى مىبودم و آنان گوشت مرا مىخوردند و پوستم را پاره پاره مىكردند ولى قصّهء جهنّم را نمىشنيدم . و ابو ذر غفارى گفت : اى كاش از مادر متولّد نشده بودم و چنين سخنانى را نمىشنيدم . و مقداد گفت : اى كاش پرنده‌اى بودم و در بيابانها مىزيستم و از حساب و عقاب آزاد

هامش
( 1 ) سورهء قصص ، 60 .
( 2 ) اشاره به اينكه آن حضرت از مصاديق آيهء السَّابِقُون السَّابِقُون ، أُولئِك الْمُقَرَّبُون مىباشد .