أبو موسى يحتمل عندي أن الرواية إنما هي العصب بفتح الصاد و هو أطناب مفاصل الحيوان و هو شيء مدور فيحتمل أنهم كانوا يأخذون عصب بعض الحيوانات الطاهرة فيقطعونه و يجعلونه شبه الخرز فإذا يبس يتخذون منه القلائد و إذا جاز و أمكن أن يتخذ من عظام السلحفاة و غيرها الأسورة جاز و أمكن أن يتخذ من عصب أشباهها خرز ينظم القلائد .
قال ثم ذكر لي بعض أهل اليمن أن العصب سن دابة بحرية تسمى فرس فرعون يتخذ منها الخرز و غير الخرز من نصاب سكين و غيره و يكون أبيض « 1 »
ترجمه :
محقق اربلى ( 694 ه ) از مسند احمد بن حنبل ، به سندش از ثوبان نقل كرده است :
هر گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به مسافرت مىرفت آخرين كسى را كه از او وداع مىكرد دخترش فاطمه عليها السّلام بود و هر گاه بازمىگشت اوّلين كسى را كه ديدار مىكرد حضرت فاطمه بود .
يك بار كه رسول خدا از يكى از جنگها بازمىگشت ، هنگامى كه بر در خانهء دخترش آمد حسن و حسين را ديد كه دستبندهاى نقره به دست دارند و لذا نزد فاطمه نرفته از همان جا مراجعت نمود . هنگامى كه حضرت فاطمه عليها السّلام با اين صحنه روبرو شد و علّت آن را دريافت ، پردهاى را كه تازه خريدارى كرده بود ، و دستبندهايى را كه بر دستهاى حسن و حسين بود درآورده به فرزندانش داد و آنها را به حضور رسول خدا فرستاد تا آن اشياء را به پيامبر تحويل دهند كه در بارهء آنها هرطور كه صلاح مىداند عمل كند ، حسن و حسين در حالى كه گريان بودند نزد رسول خدا آمدند . رسول خدا آنها را از آنان گرفت و به ثوبان داد و به او فرمود : اينها را نزد فلان قبيله ببر و در مقابل يك جامهء يمانى و دو دستبند از جنس عاج خريدارى كن . آنها اهل بيت من هستند و من دوست ندارم كه در اين دنيا از اشياء نفيس و گرانقيمت استفاده نمايند .
اين روايت در مسند احمد به طريق ديگرى از ثوبان روايت شده كه در آن آمده :
هامش
( 1 ) بشارة المصطفى ، ص 203 - مشكاة المصابيح ، ج 2 ص 499 - ذخائر العقبى ، ص 51 - نظم درر السمطين ، ص 177 - وسيلة النجاة ، ص 226 .