كردهاى ؟
گفت : آرى .
پيامبر فرمود : مقصود تو از اين كردار چه بود ؟
گفت : قصد آزار و اندوه او را داشتم .
پس از آن پيامبر به فاطمه فرمود : كلام او را بشنو و بدان كه آنچه از نظر تو گذشته چيزى نيست .
[ متن عربى ]
242 / 16 - نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِيِّ ، « 1 » بِإِسْنَادِه عَن مُوسَى بْن جَعْفَرٍ عَن آبَائِه ع قَال قَال عَلِيٌّ ع اسْتَأْذَن أَعْمَى عَلَى فَاطِمَةَ ع فَحَجَبَتْه فَقَال رَسُول اللَّه ص لَهَا لِم حَجَبْتِيه وَ هُوَ لَا يَرَاك فَقَالَت ع إِن لَم يَكُن يَرَانِي فَإِنِّي أَرَاه وَ هُوَ يَشَم الرِّيح فَقَال رَسُول اللَّه ص أَشْهَدُ أَنَّك بَضْعَةٌ مِنِّي « 2 »
ترجمه :
قطب الدين راوندى ( 573 ه ) در كتاب نوادر از على عليه السّلام نقل كرده :
شخصى كه نابينا بود از حضرت فاطمه اجازه خواست تا به حضور او برود ، حضرت فاطمه اجازه داد ولى در طول ملاقات حجاب بر سر داشت .
پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : چرا حجاب در بر نمودى در حالى كه او تو را نمىديد ؟
حضرت فاطمه گفت : اگر او مرا نمىبيند ، من او را مىبينم ، و او بوى تن مرا نيز حس مىكند .
پيامبر فرمود : شهادت مىدهم كه تو پارهاى از وجود من هستى .
[ متن عربى ]
243 / . . . - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَال سَأَل رَسُول اللَّه ص أَصْحَابَه عَن الْمَرْأَةِ مَا هِيَ قَالُوا عَوْرَةٌ قَال فَمَتَى تَكُون أَدْنَى مِن رَبِّهَا فَلَم يَدْرُوا فَلَمَّا سَمِعَت فَاطِمَةُ ع ذَلِك قَالَت أَدْنَى مَا تَكُون مِن رَبِّهَا أَن تَلْزَم قَعْرَ بَيْتِهَا فَقَال رَسُول اللَّه ص إِن فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي
ترجمه :
و باز در همين كتاب از على عليه السّلام روايت شده :
هامش
( 1 ) النوادر ، ص 13 .
( 2 ) مناقب ابن مغازلى ، ص 380 شمارهء 428 .