« 1 » يَعْنِي عَن قَرَابَتِك وَ ابْنَتِك فَاطِمَةَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّه يَعْنِي طَلَب رَحْمَةٍ مِن رَبِّك يَعْنِي رِزْقاً مِن رَبِّك تَرْجُوهَا
« 2 » يَعْنِي قَوْلًا حَسَناً فَلَمَّا نَزَلَت هَذِه الْآيَةُ أَنْفَذَ رَسُول اللَّه ص جَارِيَةً إِلَيْهَا لِلْخِدْمَةِ وَ سَمَّاهَا فِضَّةَ
ترجمه :
ابن شهر آشوب « 3 » گويد : در صحيح بخارى و مسلم آمده : على عليه السّلام آنقدر با مشك آب كشيده بود كه از دشوارى اين كار شكايت داشت پس حضرت فاطمه عليها السّلام به او گفت : من هم از كثرت كار با آسيا و دشوارى آن خسته گرديدهام . و از آن جهت كه در آن ايّام اسيرانى در اختيار پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود ، على عليه السّلام به فاطمه عليها السّلام گفت : از پيامبر بخواه كه يكى از اين اسيران را به عنوان خادم در اختيارت قرار دهد . فاطمه عليها السّلام به حضور پيامبر رفت ، سلام كرد ولى از اظهار حاجت حيا نمود و لذا بدون آنكه سخنى بگويد مراجعت كرد . على عليه السّلام به او گفت : چه كردى ؟ فاطمه عليها السّلام گفت : به خداوند سوگند وقتى كه هيبت پيامبر را ديدم نتوانستم با او سخن بگويم . پس على و فاطمه عليهما السّلام با يك ديگر نزد پيامبر رفتند و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به آنها گفت : گويا شما دو نفر چيزى مىخواهيد ؟ على عليه السّلام گفت : خادمهاى براى فاطمه مىخواهيم .