مشاهده نمود ، لذا از دخترش دورى نمود . فاطمه گردنبند را باز كرده و كنار نهاد ، در اين حال رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به او فرمود :
دخترم ! تو پارهاى از وجود من هستى ، اكنون نزد من بيا ! و در اين حال فقيرى به در خانه آمد و فاطمه آن گردنبند را به او انفاق نمود .
[ متن عربى ]
225 / 7 - المناقب « 1 » حِلْيَةُ أَبِي نُعَيْم وَ مُسْنَدُ أَبِي يَعْلَى قَالَت عَائِشَةُ مَا رَأَيْت أَحَداً قَطُّ أَصْدَق مِن فَاطِمَةَ غَيْرَ أَبِيهَا
ترجمه :
ابن شهر آشوب ( 588 ه ) به نقل از حلية الاولياء تأليف ابو نعيم اصفهانى ( 430 ه ) و مسند ابو يعلى موصلى ، از عايشه روايت كرده كه او مىگفت : هيچ كس را راستگوتر از فاطمه نديدم مگر پدرش .
[ متن عربى ]
226 / . . . - وَ رَوَيَا أَنَّه كَان بَيْنَهُمَا شَيْءٌ فَقَالَت عَائِشَةُ يَا رَسُول اللَّه سَلْهَا فَإِنَّهَا لَا تَكْذِب
وَ قَدْ رَوَى الْحَدِيثَيْن عَطَاءٌ وَ عَمْرُو بْن دِينَارٍ
ترجمه :
و نيز ابو نعيم و ابو يعلى در كتابهايشان روايت كردهاند : كه بين فاطمه و عايشه مسألهاى پيش آمده بود و رسول خدا از عايشه در آن مورد سؤال كرد ، پس عايشه در جواب گفت : اى رسول خدا از فاطمه بپرس زيرا او هرگز دروغ نمىگويد .
ابن شهر آشوب گويد : و اين دو روايت را عطا و عمرو بن دينار نقل نمودهاند .
[ متن عربى ]
227 / . . . - الْحَسَن الْبَصْرِيُّ مَا كَان فِي هَذِه الْأُمَّةِ أَعْبَدَ مِن فَاطِمَةَ كَانَت تَقُوم حَتَّى تَوَرَّم قَدَمَاهَا
ترجمه :
ابن شهر آشوب « 2 » گويد : حسن بصرى ( 110 ه ) گويد : هيچ كس در بين اين امّت عابدتر از حضرت فاطمه عليها السّلام نبود ، او آنقدر براى عبادت خدا برپا مىايستاد كه پاهايش ورم مىكرد .
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ص 389 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ص 389 .