أَبِي كَثِيرٍ « 1 » عَن أَبِيه عَن أَبِي هُرَيْرَةَ قَال « 2 » إِنَّمَا سُمِّيَت فَاطِمَةُ فَاطِمَةَ لِأَن اللَّه عَزَّ وَ جَل فَطَم مَن أَحَبَّهَا مِن النَّارِ « 3 »
هامش
( 1 ) ابو نصر يحيى بن صالح طائى يمامى ( ت 129 ه ) .
( 2 ) سند روايت به دليل ناشناخته بودن مخدج بن عمير ، و بشير يا بشر بن ابراهيم ضعيف و غير قابل اعتماد است ولى متن روايت از آن جهت كه به طرق و اسناد ديگر نيز نقل شده ، و آن اسناد داراى اعتبار مىباشند ، معتبر و مقبول است .
( 3 ) ابن جوزى در كتاب الموضوعات ، ج 1 ص 421 و كنانى در تنزيه الشريعة ، ج 1 ص 413 ، و سيوطى در اللآلى المصنوعة ، ج 1 ص 400 ، اين حديث را به دليل وجود محمّد بن زكريا الغلابى و بشر بن ابراهيم انصارى در سند آن ، مجعول دانستهاند زيرا اوّلى را جاعل حديث مىدانند و دومى نيز ناشناخته مىباشد .
در پاسخ نظريّهء ايشان گوييم :
اولا : اين حديث به اسناد متعدّد از على بن ابى طالب ، ابن عبّاس ، جابر بن عبد اللَّه ، امام محمّد باقر ، امام جعفر صادق و امام على بن موسى عليهم السّلام روايت شده است . بنا بر اين ضعف يكى از اين اسناد و طرق ، و وجود يكى از راويان متهم به جعل حديث در آن طريق ، دليل بر مجعول بودن آن حديث نمىباشد .
ثانيا : تعداد قليلى از رجاليّون اهل سنّت محمّد بن زكريا بن دينار غلابى ( ت 298 ه ) را جاعل حديث معرفى كردهاند - مانند ابن جوزى و ذهبى - و منشأ نظريهء آنها نيز قول دارقطنى است [ المغنى ، ج 2 ص 581 شمارهء 5512 ] و او نيز از كسانى است كه در تضعيف راويان حديث تابع گرايشات مذهبى بوده و هر روايتى را كه محتواى آن مخالف مذهب اهل سنّت بوده و يا به طور مستقيم يا غير مستقيم موجب وهن شخصيتهاى مورد قبول آنها باشد . مجعول شمرده و راوى آن را جاعل حديث معرفى مىكرده است .
در هر صورت چه اين سخن قابل قبول باشد و چه نباشد آنچه مسلّم است اينكه محمّد بن زكريا بن دينار الغلابى از مشايخ شيعه و از راويان ثقه و مورد اعتماد در نزد ما و بسيارى از دانشمندان اهل سنّت مانند ابو بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى ( ت 323 ه ) و محمّد بن يحيى بن حبّان ( 270 - 354 ه ) و ابو عبد اللَّه عبد العزيز بن محمّد ابهرى و ابو احمد عسكرى ( ت 382 ه ) و سليمان بن احمد طبرانى ( ت 360 ه ) و ابن ابى الحديد ( ت 655 ه ) و . . . بوده است و كثرت نقل آنها از محمّد بن زكريا و اتّكاى آنها بر روايات او دليل قاطعى بر اعتماد ايشان مىباشد . مراجعه شود به :
- شذرات الذهب ، ج 2 ص 206 - تنقيح المقال ، ج 3 ص 117 - ميزان الاعتدال ، ج 3 ص 550 - جامع الرواة ، ج 2 ص 114 فهرست ابن نديم ، ص 121 - تأسيس الشيعه ، ص 243 و 252 - معجم الثقات ، ص 107 شمارهء 719 - رجال نجاشى ، ج 2 ص 240 شمارهء 937 - رجال ابن داود ، ج 1 ص 172 شمارهء 1379 .