ابناثير : اولين گروهى كه زكات خود را به پيامبر ( ص ) پرداختند گروه بنىيشكر بودند . چون اعوص بن عمرو يشكرى نزد حضرت آمد ، پيامبر ( ص ) پرسيد : تو كيستى ؟ گفت : اعوص بن عمرو . حضرت فرمود : نه ، تو عبدالله هستى . « 1 »
همان ، به نقل از ميثم كه مردى از صحابه بود : برايم گفتهاند كه فرشته پرچم خويش را با نخستين كسى كه روانهى مسجد مىشود برمىافرازد و پيوسته با او است تا به خانهاش بازگردد . و شيطان پرچم خويش با نخستين كسى كه به بازار مىرود برمىافرازد و همواره با او است تا بازگردد و به خانهاش در آيد . « 2 »
ابوداوود : ابنعمر نزد معاويه رفت . معاويه پرسيد : چه مىخواهى ؟ گفت : سهميهى آزادگان را ؛ چه ، من پيامبر ( ص ) را ديدم كه هر گاه چيزى به دو مىرسيد ، از بردگان آزادشده مىآغازيد . « 3 »
ابوالفرج اصفهانى : عمرالوادى در زمان حيات پدر چندان با وليد بن يزيد پيوسته و همدم بود كه از او جدا نمىشد . وقتى هشام به فرمانروايى رسيد نزد او رفت و از وى خواست تا شعرى بخواند . هشام گفت : تو بايد نزد همان وليد به روى و براى او شعر بسرايى ، و فرمود تا بيرونش كنند . هنگامى كه خبر به وليد رسيد ، به دو گفت : سوى طائف روانه شو و از اموالى كه در آن سامان دارم بهره ببر ؛ زيرا همهى محصول آن ديار را براى تو نهادهام . او به طائف رفت و تا زمانى كه وليد به حكمرانى رسيد ، آنجا بود . آنگاه نزد وى آمد و برايش شعرى با اين مطلع سرود :
سليمى تلك فى العير * قفى ان شئت او سيرى
« اى سلماى محبوب ، اى كه در كاروانى ، گر خواهى بايست و گر خواهى روانه شو » .
وليد دستور داد تا ابيات قصيده را برشمارند و در برابر هر بيت هزار درهم به دو
هامش
( 1 ) . اسدالغابة 3 / 250
( 2 ) . همان 4 / 508
( 3 ) . سنن ابىداوود 2 / 151 .