تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
و جيش كجنح الليل يرجف بالحصا * و بالشول و الخطّى حمر ثعالبه غدونا له و الشمس فى خدر امها * تطالعنا و الطل لم‌يجر ذائبه بضرب يذوق الموت من ذاق طعمه * و تدرك من نجّى الفرار مثالبه كأن مثار النقع فوق رؤوسنا * و اسيافنا ليل تهاوى كواكبه بعثنا لهم موت الفجاءة اننا * بنوالموت خفّاق علينا سبائبه فراحوا فريق فى الاسار و مثله * قتيل و مثل لاذ بالبحر هاربه اذا الملِك الجبار صعّر خدّه * مشينا اليه بالسيوف نعاتبه
« من با دودمان عيلان چنان روبه‌رو شوَم كه ارجمندى رفتارشان فراتر از ديگران است . آنان كسانى هستند كه با شمشيرهاى خود كورچشمىها را دريده‌اند تا هر حق‌جويى به حقيقت راه يابد . . . سپاهى چونان بال‌هاى شب كه با شن و نيش و نيزه‌هايى سرخ‌فام يورش مىآورد . بامدادان ، آن‌گاه كه هنوز خورشيد از آغوش مام خويش ما را نظاره مىكرد و شبنم از گلبرگ‌ها نرفته بود ، سوى وى تاختيم ، با ضربتى كه هر كس مزه‌ى آن را بچشد گويا مرگ را چشيده باشد و چنگال‌هاى مرگ هر گريزانى را درربايد . تو گويى بر سر و روى ما غبار جنگ نشسته است و برقابرق شمشيرهايمان به شبى شهاب‌باران مىماند . مرگ ناگهانى را سوى آنان تازانديم ؛ چه ما زادگان شاهى هستيم كه پرچم‌هايش بر سر ما افراشته است . اين گونه شد كه رفتند : گروهى به بند ، گروهى به مرگ و گروهى گريزان تا دل دريا . اگر شاه ستمگر چهره برگرداند ، ما با شمشيرهامان سوى او رويم و به سرزنش او برخيزيم » . پس ابن‌هبيره ده هزار درهم به دو صله داد و اين نخستين هديه‌ى كرامندى بود كه بشار ستاند و آوازه‌اش بلند شد . . . . در همين شعر است كه مىگويد :
اذا كنت فى كل الامور معاتباً * صديقَك لم‌تلق الذى لاتعاتبه فعش واحداً او صل اخاك فانه * مقارف ذنب مرة و مجانبه اذا انت لم‌تشرب مراراً على القذى * ظمئت و اى الناس تصفو مشاربه
« اگر تو در هر كارى دوست خود را سرزنش كنى ، چيزى نخواهى يافت كه شايسته‌ى سرزنش نباشد . پس يا تنها و بىكس زندگى كن يا اين سان با برادرت
نخستينها ( فارسى ) — صفحة 542 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / محمد رضا مرواريد