براى من در بارهى چنين چيزى شعر بگو . گفتم : اين به مانند سرودهى عدى بن زيد است كه
بكر العاذلون فى وضح الصب - * - ح يقولون لى الا تستفيق ؟
ثم ثاروا الى الصبوح فجاءت * قينة فى يمينها ابريق
قدمته على سلاف كريح ال - * - مسك صفى سلافها الراووق
فترى فوقها فقاقيع كالي - * - اقوت يجرى خلالها التصفيق
« سرزنشگران در روشناى بامداد ، شتابان مرا گويند : آيا هشيار نخواهى شد ؟ آنگاه به صبوحى روى آوردند و ساغرى بيامد نشسته در كنار قدحى كه كنيزكى آن را بر بادهاى مشكآسا ريخت تا دُرد آن فرو نشيند و همانطور كه آن را به هم مىآميزد ، در بالاى آن حبابهايى چون ياقوت مىبينى » .
سپس پياله را سركشيد و بارها از من خواست كه شعر را از نو بخوانم ، و چندان نوشيد كه مست و خراب افتاد . آنگاه يكى از بالشها را برداشت و بر سر گذاشت و مستانه آواز در داد : « كى گوشت گاو مىخواهد ؟ ! » سپس رو به من گفت : اى حماد ، هر چه در اين خانه است از آن تو ! و اين اولين پولى بود كه به دست آوردم . « 1 »
همو : مقررى زنان در كوفه دويست بود ، اما سعيد بن عاص در روزگار عثمان آن را تا صد تنزل داد . زنى از كوفيان در نكوهش سعيد و ستايش سعد بن ابىوقاص چنين گفت :
فليت ابىاسحاق كان اميرنا * و ليت سعيدا كان اول هالك
يحطط اشراف النساء و يتقى * بابنائهن مرهفات النيازك
« كاش ابواسحاق فرمانرواى ما مىماند و اين سعيد اولين كسى بود كه نابود مىشد ؛ زيرا از يك سو ، بانوان شريف را خوار مىكند و از سوى ديگر ، با استفاده از فرزندان همانان خود را در برابر زنان لاغراندام و نيزكها نگه مىدارد » . « 2 »
هامش
( 1 ) . الاغانى 6 / 353
( 2 ) . همان 12 / 368 .