اندوهگين خارج شدم و از مردم كناره گرفتم و تنها به ماقوفه ( خانههاى موقتى در منى ) رفتم و دور از ديگران در خانهاى نشستم . آنگاه گفتم : چه كسى اين كيسه را مىشناسد ؟ اولين آوازى كه دادم ، مردى بالاى سرم ايستاد و گفت : صاحب اين كيسه من هستم . با خود گفتم : تو كه نيستى ! و از او پرسيدم : نشانههاى اين كيسه چيست ؟ نشانهها را بيان كرد و آن را به وى دادم و به گوشهاى رفت و پولها را شمرد و همه در جاى خود بود . سپس هفتاد دينار را جدا كرد و گفت : اين را بگير ، پولى حلال كه از هفتصد دينار حرام باارزشتر است . گرفتم و نزد امام صادق ( ع ) رفتم و ايشان را از كنارهجويى و رفتار خود آگاه كردم . فرمود : اما تو هنگامى كه شكايت نزد ما آوردى ، دستور پرداخت سى دينار را به تو داديم . اينك اى كنيزك ، آن را بياور . گرفتم و اينك در ميان مردم خويش ، از خوشبختترينها هستم . « 1 »
ابناثير : در سال 76 هجرى عبدالملك به ضرب سكههاى درهم و دينار پرداخت . او اولين كس در اسلام بود كه اين كار را كرد . داستان اين گونه بود كه بر پيشانى نامههاى خود به شاهان روم در كنار تاريخ و نام پيامبر ( ص )
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
مىنوشت . شاه روم به دو نوشت : « شما چنين و چنان كردهايد ؛ اين كار را واگذاريد ، و گرنه در سكههاى دينارى كه نزد شما مىآيد ، چيزهايى ناپسند خواهيد يافت » . خالد بن يزيد به دو گفت : دينارهاى آنان را تحريم كن و خود براى مردم سكه بزن .
پس از آن ، حجاج درهم ضرب كرد و نقش
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
بر آن زد ، اما مردم آنها را خوش نداشتند ؛ زيرا مردان جنُب و زنان حائض نيز بدان دست مىزدند . حجاج ديگران را از ضرب سكه منع كرد ، و چون سمير يهودى چنين كرد ، خواست او را بكشد . سمير گفت : عيار دينارهاى من بهتر است ، اما او را رها نكرد تا عيارسنج بياورند ، و بدين سان از كشتن او دست كشيد . مردم با وزن و عيار آشنا نبودند ، و سكهها را با هم مىسنجيدند . از هنگامى كه سمير عيارسنج براى آنان گذاشت ، مردم از فريب دادن
هامش
( 1 ) . تهذيب الاحكام 6 / 391 .