طبرى : مجاعة بن الازهر از معن بن زائده سه خواسته داشت كه هر سه را پاسخ داد . اولين درخواست آن بود كه او را با دوشيزهاى از خاندان خويش به نام زهرا وصلت دهد . چون معن موضوع را با آن دختر در ميان نهاد ، گفت : او را با چه چيزش به ازدواج من در مىآورى ؛ به جبّهى پشمينهاش يا به شولايَش ؟ پدر اين زن در سپاه معن بود و مجاعه گفت : اى امير ، من زهرا را مىخواهم كه پدرش در اردوگاه تو است . پس آن دختر را با دههزار درهم كه آن را نيز خود پرداخت ، به عقد او در آورد . آنگاه گفت : دومين خواستهات چيست ؟ گفت : مالكِ باغى كه در آنجا خانه دارم ، در سپاه تو است . پس معن باغ را از او خريد و آن را از آنِ او كرد و گفت : و اما سومين درخواست ؟ گفت : مرا سرمايهاى ببخش . پس فرمود تا سىهزار درهم باقيمانده از صدهزار درهم را به خانهاش ببرند . گفت :
يا معن انك قد اوليتنى نعما * عمّت لجيما و خصّت آل مجاع
فلا ازال اليك الدهر منقطعا * حتى يشيد بهلكى هتفه الناعى
« اى معن ، مرا نعمتهايى بخشيدى كه براى همهى لجيم و بهويژه خاندان مجاع هست . به روزگاران ، هرگز از تو نخواهم گسست ، تا اينكه بانگى برخيزد و مرگ مرا آواز دهد » . « 1 »
همو : منصور فرمان داد تا هر يك از عموهايش سليمان و عيسى و صالح و اسماعيل را هزار درهم مساعده از بيتالمال دهند . او نخستين خليفهاى بود كه اين اندازه از بيتالمال پرداخت و از آن پس اين مبلغ در ديوانها جريان يافت . « 2 »
همو : در عصر منصور ، مقررى دبيران و كارگران سيصد درهم بود . اين نرخ تا روزگار مأمون ادامه يافت و اولين كسى كه بر مقررى آنان افزود ، فضل بن سهل بود . « 3 »
از ابنسكيت نقل است : اولين پولى كه به دست صاحبالزنج رسيد اين گونه بود
هامش
( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك 8 / 67
( 2 ) . همان 85
( 3 ) . همان 95 .