تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
بخشنده‌ترين و پاكدامن‌ترين ايشان بود و ماجراى نخستين پولى كه به دستش رسيد اين گونه بود كه مردى با كالايى هنگفت به مكه رسيد و همه را فروخت و چون گاه مرگش رسيد ، وارثى نداشت . پس همه را به او بخشيد و در اختيار وى نهاد . گفته‌اند : هنگامى كه قصى كليدهاى كعبه را ستاند ، خزاعه را خوش نيامد و بر ستيز با او همداستان شدند و قصى برادر مادرىاش رزاح را كه سرور قضاعه بود به يارى خواند و او نزد وى رفت و اين گونه بود كه قصى بر آنان چيره شد . وى را مجمَع ناميده‌اند ؛ زيرا همه‌ى قريش را گرد آورد و به كار آنان پرداخت . « 1 » شيخ طوسى : ابوعلى بن همام گويد : از محمد بن على عزاقرى شلمغانى شنيدم كه مىگفت : حقيقت يكى بيش نيست ، ولى پوشش‌هايش مختلف است ؛ روزى در جامه‌ى سپيد نمايان شود ، روزى در سرخ ، و روزى در كبود . ابن‌همام گويد : اين اولين سخن او بود كه آن را نپسنديدم ؛ زيرا اين گفتار معتقدان به حلول است . « 2 » در روايت است كه اولين بار خدا در شش چيز نافرمانى شد : دوستى دنيا ، دوستى رياست ، دوستى خواب ، دوستى زن ، دوستى خوراك ، و دوستى آسودگى . « 3 » ابوهلال عسكرى : اولين كسى كه مال مردم را به‌ناروا ستاند ، و آن را « خاصه » ناميد ، ضحاك بود . همو : اولين كسى كه غلامان را سترون كرد ، هماى دختر بهمن فرزند اسفنديار بود . اولين كسى كه در اسلام او را عبدالملك خواندند ، فرزند مروان بود . اولين كسى كه سبزى در سفره گذاشت ، كيخسرو فرزند سياوش بود . اولين كسى كه جامه‌اى پوستين چون سمور و سنجاب بر تن كرد ، هوشنگ بود و اولين كسى كه كلاه قلنسوه بر سر نهاد و كفش را بپرداخت انوش فرزند ادريس بود .
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف 49 ( 2 ) . الغيبة 408 ( 3 ) . بحارالانوار 63 / 313 .
نخستينها ( فارسى ) — صفحة 431 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / محمد رضا مرواريد