تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
مىگفت : من اولين شاه هستم . « 1 » صولى : كعب بن لؤى اولين كسى بود كه گفت : « اما بعد » . « 2 » ابن‌قتيبه : عدى بن حاتم به فرزند نوجوان خود گفت : بر در سراى بايست و هر ناشناسى را باز دار و آشنايان را رخصت ده . گفت : نه به خدا ، هرگز مباد اولين كار دنيا كه بر آن گمارده شوم اين باشد كه گروهى را از خوراك باز دارم . « 3 » برقى ، از امام صادق ( ع ) : هر كه بر اولين لقمه‌ى خوراك خويش نمك بپاشد ، به پيشواز بىنيازى رفته است . « 4 » و در روايتى ديگر است كه : خداوند لكه‌هاى چهره‌ى او را خواهد زدود . « 5 » بلاذرى : محلقة بن مرمر « 6 » شخصيت اصلى داستان عك در روز نبرد غسان بود و او نخستين كسى بود كه موى جلو سر اسيرى را زد و او را رها كرد . « 7 » همو : بنا بر آنچه گفته‌اند ، سعد بن سيَل ( يعنى پدر فاطمه مادر قصى و زهره فرزندان كلاب ) اولين كسى بود كه شمشيرها را با زر و سيم آراست و همراه دخترش فاطمه ، دو شمشير آراسته نيز به كلاب هديه داد كه آن را در كعبه نهادند . « 8 » نيز گويد : چون قصى به بلوغ رسيد ، مادرش او را آماده كرد و بياراست و با حاجيان راهى شد و هنگامى كه به مكه اندر شد قريش منزلت و برترى او را شناختند و بزرگش داشتند و بر سرورى و سيادت او گواهى دادند . وى دورانديش‌ترين و راستگوترين و
هامش
( 1 ) . الاستيعاب 3 / 1420 ( 2 ) . ادب الكتّاب 36 ( 3 ) . عيون الاخبار 1 / 457 ( 4 ) . المحاسن 2 / 594 ( 5 ) . الكافى 6 / 326 ( 6 ) . در نسخه‌ى چاپى انساب : سملقة بن مرى ( 7 ) . انساب الاشراف 1 / 15 ( 8 ) . همان 48 .