باز گريختند ولى او بر جاى خود ايستاد . عمر از او پرسيد : چرا تو فرار نمىكنى ؟ گفت : نه گناهى كردهام كه از دست تو بگريزم و نه راه تنگ است كه بخواهم آن را برايت بگشايم . « 1 »
همو : حجاج اولين كسى بود كه به دليل سرپيچى فرماندهان از راهى شدن به مقصدى كه برايشان نوشته بود ، آنان را مىكشت .
شعبى گويد : در زمان عمر و عثمان و على چنان بود كه اگر مردى از رهسپار شدن به پيكارى كه به دو فرمان داده بودند ، روى برمىتافت ، عمامهاش را از سرش برمىداشتند و او را در برابر مردم مىايستاندند و وى را رسوا مىكردند ، اما چون مصعب روى كار آمد ، گفت : اين كه چيزى نيست ؛ پس تراشيدن موى سر و صورت را نيز بدان افزود ، و چون بشر بن مروان حاكم شد ، چيز ديگرى به آن اضافه كرد و چنين شد كه آن مرد را از زمين بلند مىكردند و دستهاى او را با دو ميخ بر ديوار مىآويختند ؛ گاه مىمرد و گاه ميخ كف دست وى را مىدريد و از مرگ مىرهيد . شاعر گفته است :
لولا مخافة بشر او عقوبته * و ان ينوط فى كفىّ مسمار
اذاً لعطلت ثغرى ثم زرتكم * ان المحبّ لمن يهواه زوار
« اگر از بيم بُشر و كيفرهاى او نبود و اينكه ميخ بر دستانم كوبيده شود ، مرزبانى خود را رها مىكردم و به ديدارتان مىآمدم كه هر عاشقى زائر دلدادهى خويش است . »
و چون روزگار حجاج فرا رسيد ، گفت : اين كه فقط يك بازى است ؛ بزنيد گردن آن كسى را كه جاى خود در مرز را خالى مىگذارد . « 2 »
همو : اولين كس از پادشاهان عرب كه در بينى كسى سرب ريخت ، ثعلبة بن امرئالقيس بن مازن بن ازد بود .
ابنقتيبه : سعيد بن مسيب خواندن را با
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ( 0 ) *
آغاز مىكرد و
هامش
( 1 ) . همان جا
( 2 ) . الكامل 379 .