پس او را در آن پهنه به خاك سپردند و مردم در كنارش دفن شدند . على ( ع ) فرمود : خداى با خباب مهربانى كناد ! با ميل و رغبت اسلام آورد ، داوطلبانه هجرت كرد ، پيكارگر زيست ، و بيمارىهايى به جانش افتاد ، و خداوند پاداش كسى را كه كردار نيك داشته باشد ، هدر نمىدهد . « 1 »
و اما اين سخن ابنقتيبه نادرست است كه گفته : « خبّاب اولين كسى است كه على ( ع ) وى را در كوفه به خاك سپرد و به هنگام بازگشت از صفين بر او نماز گزارد » « 2 » ؛ زيرا او بنا به وصيت خود در آنجا دفن شده و على ( ع ) پس از بازگشت از صفين بر وى نماز آمرزش خواسته است ، نه اينكه بر او نماز ميت خوانده باشد .
سخن ابنعبدالبر نيز نادرست است كه گفته : « خبّاب در سال 37 ق . و هنگام بازگشت على ( ع ) از صفين و نهروان درگذشت و حضرت بر او نماز گزارد . . . » . چگونه چنين چيزى امكان دارد ، در حالى كه نهروان در سال 38 ق . رخ داده است ؟
در زيارت ناحيه آمده است : درود بر مسلم بن عوسجه اسدى ، همو كه حسين ( ع ) به او اجازهى بازگشت داد ، ولى او چنين گفت : آيا ما تو را تنها گذاريم ؟ براى اداى حق تو چه بهانهاى نزد خدا آوريم ؟ به خدا ، هرگز ، تا اينكه نيزهى خود را در سينهى آنان بشكنم و ايشان را با شمشير خويش ، تا آنگاه كه قبضهاش در دست من است ، ضربت زنم . من و جدايى از تو هرگز ، حتى اگر جنگافزارى برايم نماند كه با آن به نبرد برخيزم ، با سنگ آنان را خواهم زد . من و جدايى از تو هرگز ، تا اينكه همراه تو بميرم و اولين كسى باشم كه جان بيفشانم و اولين شهيدى از شهيدان خدا باشم كه پيمان خويش را ادا كرده است . « 3 »
ابن عبدالبر ، شريح بن ضمره مزنى را در ميان صحابه برشمرده و گفته است : وى اولين كسى بود كه زكات مُزَينه را نزد پيامبر ( ص ) برد . « 4 »
هامش
( 1 ) . وقعة صفين 530 ؛ تاريخ الامم و الملوك 5 / 61
( 2 ) . المعارف 317
( 3 ) . الاقبال 575
( 4 ) . الاستيعاب 2 / 702 .