تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
عيسى ( ع ) را تصديق كرد اين گونه بود كه زكريا كسى جز يحيى را به آن صومعه نزد مريم نمىبرد . . . و چون مريم كه كوچك‌تر از خواهرش يعنى همسر زكريا بود ، وارد شد ، خواهر او را احترام نكرد و از جاى برنخاست . يحيى كه در شكم مادر بود ، به اذن خداوند از درون ، شكم مادر را كوفت و او را آزرد و ندا در داد : اى مادر ، سرور بانوان جهان كه سرور مردان گيتى را در دل خويش دارد ، بر تو وارد شده است ، و تو به احترام او برنمىخيزى ؟ پس ناراحت شد و برخاست . آن‌گاه يحيى در شكم مادر براى عيسى بن مريم سجده كرد . اين نخستين تصديق يحيى در برابر عيسى بود . « 1 » اما مهم آن است كه اين تفسير را اعتبارى نيست . طبرى : هشام كلبى گويد : خدا داناتر است ، اما به ما چنين خبر رسيده كه اولين كسى كه بر روى زمين پادشاهى كرده ، اوشهنگ ( هوشنگ ) فرزند عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح بوده است . پارسيان بر اين باورند و مىپندارند كه او دويست سال پس از مرگ آدم به سلطنت جهان رسيده است . حال آن كه بر مبناى خبرهاى ما ، وى دويست سال پس از مرگ نوح به پادشاهى دست يافته و پارسيان آن را پس از مرگ آدم پنداشته‌اند و ندانسته‌اند كه پيش از نوح نبوده است . طبرى گويد كه هيچ توجيهى براى گفته‌ى هشام كلبى نيست ؛ زيرا هوشنگ‌شاه در نزد آگاهان به پيشينه‌ى ايرانيان ، نامورتر از حجاج بن يوسف در نزد مسلمانان است و روشن است كه هر قومى به نياكان و ميراث خويش آشناتر هستند . من گويم : گيريم كه او در سرزمين خويش نامدار باشد ، اما اين دليل شهرت او در روزگار خودش نخواهد شد ؛ بسا شهرت‌هايى كه اگر ريشه‌يابى شود به گفته‌اى ضعيف و نامعتبر برسد . طبرى آن‌گاه براى درستى گفتار ايرانيان قرائنى مىآورد كه دور مىنمايد و سبب مىشود همان گفتار هشام را باور كنيم كه زنجيره‌ى پادشاهى ايرانيان تا زمان پيدايش
هامش
( 1 ) . التفسير المنسوب الى الامام العسكرى ( ع ) 660 .