هان ، كه نيكانِ عترت من و پاكانِ نژاد من ، در خُردى خردمندترين هستند و در بزرگى داناترين . هان كه ما اهل خانهاى هستيم كه از دانش خدايى آموختهايم و به فرمان خدايى داورى كردهايم و از گفتههاى راست بشنيدهايم و اگر آثار ما را پى گيريد به روشنگرىهاى ما راه يابيد و اگر عمل نكنيد خداوند شما را به دست ما نابود كند . درفش حقيقت با ما است ؛ هر كه از ما پيروى كند بدان پيوندد و هر كه از آن باز ماند فرو غلتد . هان كه شكست هر مؤمنى به دست ما دور شود و گردنآويز ننگ از گردنها شما به دست ما گشوده گردد ، همهى دستاوردها با ما بود ، آيين با ما آغاز شد نه با شما ، و فرجام كارها با ماست نه با شما . « 1 »
شيخ صدوق : خداوند متعال به يكى از پيامبران چنين وحى كرد : چون به بامداد رسيدى ، اولين چيزى را كه رو در روى تو قرار گرفت ، بخور ، دومى را پنهان كن ، سومى را بپذير ، چهارمى را نااميد مكن و از پنجمى بگريز . وقتى به صبح در آمد ، روانه شد و كوه سياه بزرگى رو در روى او رخ نمود . ايستاد و گفت : پروردگار من فرمان داده كه اين را بخورم . شگفتزده ، در خود فرو رفت و با خويشتن گفت : خداى من مرا فرمانى نمىدهد كه نتوانم . پس راهى شد تا آن را بخورد ، هر چه بدان نزديكتر مىشد كوچكتر مىنمود ، تا به كوه رسيد و آن را لقمهاى يافت و بخورد و گواراترين چيزى بود كه خورده بود .
چون از آن گذشت ، طشتى زرين يافت و گفت : خدا مرا فرمان داده كه اين را پنهان سازم ، گودالى كند و طشت را در آن نهاد و بر آن خاك ريخت و راهى شد . چون رو برگرداند ، طشت را ديد كه سر از خاك برآورده است ، با خود گفت : من كارى را كه خدا گفته بود كردم .
پس روانه شد و پرندهاى را ديد كه يك باز در پى او بود و پيرامونش مىچرخيد . گفت : خدا فرموده تا اين را پذيرا شوم ، آستين خود را گشود و پرنده درون آن شد . باز گفت : شكار مرا كه روزها در پى آن بودم از من ستاندى . و چون خدا به او گفته بود كه چهارمى
هامش
( 1 ) . البيان و التبيين 2 / 34 .