فحوطوا عليا و انصروه فانه * وصى و فى الاسلام اول اول
و لنتخذلوه و الحوادث جمة * فليس لكم عن ارضكم متحول
« على را در ميان خويش گيريد و او را يارى دهيد كه وى جانشين پيامبر است و پيشگام همهى نخستان در اسلام . آنگاه كه رخدادها فشار آورد ، او را وامگذاريد ، كه شما را از سرزمينتان گريزى نيست . » « 1 »
ابوالفرج اصفهانى به اسناد خود از محمد بن سهل ، دوست كُميت آورده است كه گويد : با كُميت نزد ابوعبدالله جعفر بن محمد ( ع ) رفتم . كميت به حضرت عرض كرد : فدايت گردم ، آيا شعرى برايتان بخوانم ؟ امام ( ع ) فرمود : اكنون روزهاى بزرگى است ! گفت : سرودهها در بارهى شما است . فرمود : بخوان ؛ و نزد يكى از كسان خانواده فرستاد تا حاضر شود و او نزديك آمد . چون به اين بيت رسيد بسى آواى گريه برخاست :
يصيب به الرامون عن قوس غيرهم * فيا آخر اسدى له الغى اول
« تيراندازان از چلهى كمان كسى ديگر بر او تير مىافكنند ؛ بسا دو كس كه يكى زمينهى تباهى را براى ديگرى فراهم سازد . »
آنگاه ابوعبدالله ( ع ) دستانش را بالا برد و گفت : بار الها ، بر كُميت گناهانى را كه در گذشته و آينده و نهان و نمايان كرده ، ببخشا و او را چندان عطا كن كه خشنود شود . « 2 »
همو گويد : پس از زبير ، امام حسين ( ع ) با عاتكه دختر زيد بن عمر بن نفيل ازدواج كرد و آن بانو نخستين كسى بود كه گونهى حضرت را از خاك برداشت و چنين سرود :
و حسينا فلا نسيت حسينا * اقصدته اسنة الاعداء
غادروه بكربلاء صريعا * جادت المزن فى ذرى كربلاء
« و حسين ، كه من حسين را از ياد نمىبرم ؛ نيزههاى دشمنان جان او را آماج خود كرده است . پيكر او را در كربلا بر خاك رها كردند ، و ابرهاى تيره بر تربت كربلا بسيار باريدند . »
هامش
( 1 ) . العثمانية 293
( 2 ) . الاغانى 17 / 19 .