بايد خاطرنشان كرد كه اين خيال پردازى مرسوم است . به احتمال بسيار ، شاعر حادثه را تماما از خود پرداخته است . شاعرى ديگر ، كه در ستايش از طبيبى به گزافه گويى پرداخته ، شايد رويدادى واقعي را در ذهن داشته وشايد هم نداشته است . اما خيال پردازى وى اندكى بكرتر وبديعتر است :
إبراهيم در علم چنان بر همگان پيشى جسته ، كه وارث بحقّ علم خوانده مىشود .
در ميان خلقي كه راه هنوز برايشان پوشيده بود ، أو شاهراه علم را با پرتو دانش خويش گشود .
با لطف وظرافت افكارش ، گويى حايلى است ميان گوشت وخون .
آنگاه كه روحي بر جسم خويش خشم گيرد ، إبراهيم آن دو را به هم پيوند مىدهد « 24 » .
اين اشعار چه مدح باشد وچه ذم ، سر وكار ما با موضوعي سنّتى است وبراي يافتن ريشههاى آن باز بايد به دوران عتيق باز گرديم ؛ يعنى سدههاى واپسين تمدن هلنى پيش از ظهور اسلام . مجموعههاى شعر مربوط به أواخر دوران عظمت يونان وبيزانس همچون
Pseudo - Maximus Confessor , Stobaeus
« 25 » ، همان الگوى أدبي را دنبال كرده وگرايش فكرى مشابهى را در بخشهايى كه به طبابت وپزشكان اختصاص داده شده است ، آشكار مىكنند . در اين مجموعهها ، جنبههاى مثبت پزشكى تا حدّ
هامش
( 24 )برز إبراهيم في علمه * فراح يدعى وارث العلم
أوضح نهج الطب في معشر * ما زال فيهم دارس الرسم
كأنه من لطف أفكاره * يحول بين الدم واللحم
ان غضبت روح على جسمها * أصلح بين الروح والجسم( يتيمة الدهر ، دار الكتب العلمية ، بيروت ، 2 / 182 )
ثعالبى ، همان كتاب ( شمارهء 22 فوق ) ، 1 ، 507 . چنين مىنمايد كه شاعر اين ابيات سرى الرفاء باشد .
( 25 )Stobaeus , V , 898 - 901 , in the edition of C . Wachsmuth and O . Hense and Pseudo - Maximus Confessor , Patrologia Graeca , XCI , 947 - 950 .