المسامّ 117 / 10
منافذى است كه عرق از آن جارى مىشود واز لفظ خود مفردى ندارد .
المشتقّة الأسماء 177 / 7
موجوداتى كه در پارهاى از اسم وپارهاى از تعريف بأهم اتّفاق ودر پاره ديگر اختلاف دارند مشتقّة الأسماء خوانده مىشوند .
المصوّره ( القوّة . . . ) 105 / 1
مانند قوّهاى كه در خدمت قوّه متولّده جنين را صورتگرى مىكند .
المطريطاوس 161 / 13 « 1 »
تب شطر الغبّ كه تركيبي از تب غبّ وتب بلغمى است .
المعى الإثنا عشرىّ 116 / 5 « 2 »
به بوّاب متّصل است .
المعى الأعور ( - رودهء يك چشم ) 116 / 10 « 3 »
آن را أعور ( - يك چشم ) گويند از جهت آنكه آن را يك دهانه است كه آنچه بدان سرازير مىشود وارد آن مىگردد وخارج مىشود .
هامش
( 1 ) در فردوس الحكمة « اميطراطاوس » آمده است . ص 30
( 2 ) نام وى اثنا عشرى اعني دوازده انگشتى واز بهر آن بدين نام خواندهاندش كه درازى اين رودكانى ( - روده ) بمقدار دوازده انگشت است . هدايه ص 88
( 3 ) يك چشمه واز بهر آن بدين نام خواندهاند كه ورا گذاره نيست چه بهمان دهانه كه كيلوس بوى اندرآيد از همان دهانه بيرون آيد . هدايه ص 89 . وأعور از بهر آن گويند كه ويرا يك منفذ بيش نيست وآنچه بدو اندر شود هم بدان منفذ باز بيرون آيد . ذخيرة ج 1 ص 188