يكى از شعب قوّهء مخدومه است مانند قوّهاى كه جنين را در رحم وخون را در كبد به وجود مىآورد .
النّار الفارسيّة 130 / 11 « 1 »
سرخى را گويند باد كرده پر از آب رقيق وپيش از آن سوزش والتهابى است كه آرام نمىگيرد .
النّاصور ( - ريشى كه بر گوشهء چشم افتد ) 125 / 11
درماق ( - گوشه چشم كه از آن سرشك جارى شود ) اينست كه ماق چشم ترشّح كند وزماني كه به بندد چشم را صديدى ( - زرداب ) از آن جارى شود .
النّاطق 75 / 9
ناطق آن موجود زندهاى است كه داراى فكر وقياس ( - سنجش ) است مثل انسان ، وغير ناطق آن حيواني است كه داراى فكر وقياس نيست .
النّافض 134 / 1
تبى است كه همراه با لرزه باشد .
النّاقه 167 / 9
آنكه از بيمارى به تن درستى متمايل مىشود ولى هنوز نيروى خود را بتمامى باز نيافته است .
النّامى 75 / 4
نامى آن چيزى است كه افزونى خاصي پيدا مىكند مانند درخت وگياه وبدنهاى جانوران ، وغير نامى آن چيزى است كه چنين افزونى را نمىپذيرد مانند سنگ .
هامش
( 1 ) آتش فارسي بثرهاى باشد پر آب رقيق با خارش وسوزش صعب وسبب آن تيزى خون بود . اغراض ص 551