4 - تقسيم كلّ به اجزاء غير مشابه خود مانند تقسيم بدن زيد به دست وپا سر .
5 - تقسيم اسم مشترك به معاني خود مانند نجم كه بر ثريّا وبر گياه بدون ساقه اطلاق مىشود .
6 - تقسيم عرض به جوهر مانند تقسيم سفيد به انسان وپرنده وسنگ .
7 - تقسيم جوهر به عرض مانند تقسيم انسان به سياه وسفيد .
8 - تقسيم عرض به عرضى ديگر مانند تقسيم سياه به گرم وسرد .
قصبة الرّئة 115 / 18
همان حلقوم است كه مجراى دم زدن است .
القفارات 115 / 14
خرزهها ( - مهرهها ) ئى هستند كه نخاع را در بر مىگيرند .
القلاع 126 / 11 ( - درد دهن ) « 1 »
زخمهائى است كه در دهان پيدا مىشود .
القمور 124 / 18
خستگى چشم است از نگاه كردن در برف .
القولنج 128 / 5 ( - بسته شدن طبيعت ) « 2 »
هامش
( 1 ) اين قلاع در دهان بود وسه گونه بود : يكى از خون صفرائى بود ونشان وى آن بود كه سرخ وسوزان بود ، وبود كه اين درد دهان با سپيدى بود واين بتراز پيشين بود ، وبود كه درد دهان از خوره بود ودندان سياه بود . هدايه 301
( 2 ) نام قولنج از نام روده قولون شكافته آيد . اغراض ص 479 . در يوناني بوده است . أصول اصطلاحات پزشكى ص 119 . گاهى قولنج با سنگ كليه اشتباه مىشود چنانكه جالينوس گفته است :
بر من دردى سخت بر دلم عارض شد گمان بردم كه در مجارى كليهام سنگ پيدا شده وبا روغن زيتون احتقان ( - اماله ) نمودم وپس از آن خلطى زجاجى از من بيرون آمد ودرد آرام گرفت ودانستم كه گمان من نادرست بوده ودرد من فقط قولنج بوده است . المقالة الصلاحية 17