بادي كه آن را مىكشد يا يبوستى كه به دنبال استفراغ مفرط مىآيد وآن را تقليص ( - بهم كشيدن ) مىكند .
القاثاطير 163 / 5 « 1 »
ميل ميان تهى است كه داخل إحليل ( - نره ) مىكنند در وقتي كه بول به جهت سنگ مثانه ويا سدّه وخون بستهاى بند آيد .
قاطوخس 122 / 4 « 2 »
رجوع شود به « الشّخوص »
القبائل 114 / 12
قبائل به اجزا جمجمه گفته مىشود .
هامش
( 1 ) اين بيمارى بود ماننده بليثرغوس بدانكه هر دو سرسام سرد بوند وفرق بود بميان ايشان به موضع علت بدانكه ليثرغوس بمقدمهء دماغ بود وقاطاخوس بموخر دماغ . هدايه ص 239 . قاطوخس به معنى آخذه ( - گيرنده ) است واين بدان جهت است كه وقتي آدمي دچار آن مىشود بهمان حال كه بوده باقي مىماند ايستاده يا خوابيده يا نشسته . حاوي ج 1 ص 190
( 2 ) القاثاطير( Catheter - )به عربى آن را « مبوله » نامند كه اخوينى آن را چنين توصيف مىكند : مبوله يكى ميل بود از سيم يا از زر يا از برنج ميانه كاواك وبر سر ميل سوراخهاى بسيار چنانكه گوئى اين ميل نايژه استى وبر سر نايژه يكى كوكبستى چون نيمه جلاجل وكفشير كردستى اين نيمهى جلاجل را بر سر اين نايژه وبر پشت اين كوكب بسيار سوراخها كرده بوند بپرماه چون بالونه وباز ميان اين نايژه يكى آهن بود وبر سر آن آهن يكى باره مشاقه استوار كرده بود تا اين آهن را بكشند از ميان اين ميل آب از مثانه بدين ميل اندرآيد بمثال زراقه چون سر زراقه را به آب اندر نهى زراقه را بكشى آب به زراقه اندرآيد . هدايه ص 495 . بقراط مىگويد كه قاثاطير را وارد رحم زن مىكنند تا چرك را از رحم بيرون آورند . كتاب بقراط في حبل على حبل ( - آبستنى روى آبستنى ) ص 12 . مصحح ومترجم اين كتاب در ترجمهء عبارت « . . . ان تدخل في رحمها ميلا يسمى بالقافاطير » ، « بالقافاطير » را يك كلمه دانسته وگفته است معنى آن معلوم نيست .