الغرض 86 / 2
آن چيزى است كه انجام دهنده كار با كار خود قصد رسيدن به آن را دارد وهرگاه به آن رسيد كار تمام مىشود وفايده ذكر آن در آغاز كتاب اينست كه دانشجو اگر غرض كتابي را كه مىخواند نداند نمىداند كه در چه كار آغاز كرده وبسوى چه حركت مىكند ودر چه نقطهاى بايد توقّف كند .
الغشاء 111 / 16 « 1 »
غشاء ( - پرده ) چيزى است كه عضو با آن پوشيده شده تا اينكه عضو محفوظ بماند مانند دو غشايى كه در شكم است وفرق ميان غشا وطبقه اينست كه طبقه از جرم عضو است وغشا پوششى است كه آن را نگاه مىدارد ومىپوشاند .
الغضروف 111 / 15 « 2 »
فرق ميان عظم ( - استخوان ) وغضروف اينست كه استخوان سختتر از غضروف است .
الفالج ( - سست شدن دستوپاى ) 122 / 16 « 3 »
سست شدن عضو واز حسّ وحركت افتادن آنست .
هامش
( 1 ) اغشيه آن چيزى بود كه چون كرباس تنك بر پيوندها بود تا پيوندها را استوار دارد .
هدايه ص 16
( 2 ) غضروف - غژغر . هدايه ص 16 . غضروف جسمي است نرمتر از استخوان وسختتر از پى ، لختى انعطاف پذيرد يعنى بچسبد وپيوند پيها وعضلهها با استخوان بميانجى غضروف نيك آيد تا پيوند عضله وپى نرم با استخوان سخت بتدريج باشد . اغراض ص 67 . غضروف چيزى است نرمتر از استخوان وسختتر از عصب . ذخيرة ج 1 ص 30
( 3 ) سكته فالجى بود بهمهء تن وفالج سكتهاى بود به نيمهء تن . هدايه ص 257 . فالج كامل آنست كه آدمي از حس وحركت هر دو بيفتد . حاوي ج 1 ص 17