الفتق 128 / 13
شكافى كه در صفاق ( - پوست ) پيدا مىشود ونشانه آن اينست كه نتوّى ( - بيرون آمدگى ) در مراق ( - پوست ) شكم آدمي ظاهر مىگردد زماني كه بر پشت بخوابد وآن را به داخل بهجهاند پنهان مىشود وهنگامى كه برخيزد برمىگردد .
الفرسة 131 / 4 « 1 »
بادي را گويند كه از آن خميدگى پيدا مىشود وپزشكان آن را به خطا « افرسه » گويند .
الفساد 99 / 5
فساد عبارتست از نابودى جوهر از وجود مانند مرگ انسان ودگرگونى هوا به آتش .
الفصل 75 / 14
فصل آن لفظي است كه دلالت بر معناى ذاتي مىكند كه با آن از أنواع ديگر كه در جنس اشتراك دارند امتياز پيدا مىكند مانند ناطق كه مميّز ميان نوع انسان وأنواع ديگر حيوانات است .
الفعل 90 / 2
فعل عبارتست از تأثير در چيزى مانند سوزانيدن آتش هيزم را وتراشيدن نجّار چوب را .
الفعل المركّب 106 / 1
هامش
( 1 ) كوژى را بتازى « رياح الافرسة » خوانند اين بيمارى بأول علاج پذيرد فاما چون تمام كوژ شد بيش علاج نبود . هدايه 577