الطبيعة 92 / 4 « 1 »
طبيعت از كلمات مشترك است ومعاني مختلفي دارد از جمله :
1 - ذات وجوهر هر چيزى .
2 - صورت أجسام طبيعي كه آلى نيستند .
الطّبيعة الخامسة 94 / 14
همان أفلاك وستارگان است .
الطّبيعى 89 / 8
بخش طبيعي از فلسفه نظري همان علم أجسام است از جهت آنكه أجسام داراى طبيعت مىباشند وحركات وتغييرات واستحالت در آنها پيدا مىشود .
طراخسيس 124 / 4
يعنى حدّت ونوعي از جرب ( - گرى ) چشم است .
الطّرش 125 / 14 « 2 »
نابود شدن حسّ شنوائى را گويند وكلمه عربى نيست ودرست آنست كه « صمم » گفته شود .
الطّرفة 124 / 13 « 3 »
هامش
( 1 ) طبيعت در سخن بقراط بر چهار وجه بكار برده شده است : 1 - مزاج بدن 2 - هيئت بدن 3 - نيروى مدبر بدن 4 - حركت نفس . كتاب جالينوس إلى اغلوقن ص 5
( 2 ) وبگوش نيز بود كه كرى وگرانى آيد اگر مادرزاد بود علاج نبود واما اگر از پس سرسام آمده بود كه خود به شود واندك اندك علاج يابد . هدايه 289
( 3 ) اگر كسى را زخم آيد وچشم چون خون گردد يا خود بىزخم چشم چون خون گردد آن را طرفه خوانند . هدايه 279