العدم والملكة 81 / 14 « 1 »
يكى از اقسام متقابلان عدم وملكه است مانند كورى وچشم وصلع وقرع .
العرض 75 / 1
عرض آن چيزى است كه نياز به غير دارد تا به بوسيلهء آن موجود گردد .
عرض 76 / 1
عرض آن لفظي است كه دلالت بر معنى عرضى مىكند كه اگر ارتفاع آن از ذاتي كه اين عرض در آن موجود است فرض شود ارتفاع ذات لازم نيايد .
عرض 77 / 16
موجودى كه قائم بنفس نباشد ونيازمند به چيزى باشد كه در آن حلول كند ووجودش به آن بستگى داشته باشد عرض خوانده مىشود .
العرضيّة ( اللّفظة . . . ) 70 / 9
لفظ عرضى آن است كه دلالت بر معنائى مىكند كه هنگام ارتفاع آن معنى موصوف به آن مرتفع نمىشود مانند لفظ « كاتب » كه انسان به آن موصوف مىشود ووقتي كاتب مرتفع ومعدوم فرض شود ارتفاع انسان از آن لازم نمىآيد .
العرق 110 / 15
وعائى است كه خون وروح را دربردارد وآن بر دو قسم است : يكى آنكه منشاء آن قلب است وقبض وبسط پيدا مىكند وآن را رگ نابض ( - جهنده ) وضارب ( -
هامش
( 1 ) ابن رشد مىگويد عدم وملكه در يك چيز يافت مىشوند مانند كورى وچشم زيرا كور به كسى مىگويند كه براي أو بينائى نيست در هنگامى كه از شأن أو اينست كه برايش بينائى باشد . تلخيص كتاب المقولات ص 97